بريز ا ي اشك ناكامي

بريز ا ي اشك ناكامي
بريز از بي سرانجامي
كه نفرين دلي ، قلبي شكسته
پس اين بي سرانجامي نشسته
كه آه سينه سوز مهربوني
سر راه مرا از پيش بسته
دلم رنجيده از زخم زبونها
به ظاهر مهربوني ديدن از نامهربونها
خيال كردم يكي دلسوزمونه
اگه مونديم توي كار زمونه
خيال كردم يكي داره هواي كار مارو
براي گريه هام دل مي سوزونه
دلم رنجيده از زخم زبونها
به ظاهر مهربوني ديدن از نامهربونها...
دیدگاه ها (۴)

خسته و دلگير در شهري غريبمانده ام لبــــــريز از دلـــواپسيد...

ای مفتی شـهر از تو بیدارتــریمبا این همه مستی ز تو هشیارتریم...

ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ ﺍﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺑﻮﺩ ..... ﺍﻫﻞ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﻢ ﺭﺷ...

زندگی یک چمدان است که می آوریشبار و بندیل سبک می کنی و می بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط