در شبِ کوچک من؛

در شبِ کوچک من؛
دلهره‌ی ویرانی‌ست
گوش کن!
وزشِ ظلمت را می‌شنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی می‏‌نگرم


فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

ناگزیر از سفرم، بی سر و سامان چون «باد»به «گرفتار رهایی» نتو...

ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است ای شمع ، آهسته بسوز که شب ...

زمان گذشت و شبروے شاخہ‌هاے لختِ اقاقے افتادشبپشتِ شیشہ‌هاے #...

کاش بر ساحل رودی خاموشعطر مرموز گیاهی بودمچو بر آنجا گذرت می...

یک بند

دلم گرفته از این روزگار بحرانی دلم گرفته خدايا نگو نمي دانيز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط