دوست داشتنی پارت
(دوست داشتنی) پارت 43
شب
تهیونگ
رفتم خونه
تهیونگ: ا.ت
خدمتکار:آقا خانم
خوابیده
تهیونگ: تو اتاق خودش
خدمتکار: بله
تهیونگ: باشه
رفتم تو اتاقش دیدم
مثل یه بچه کوچولو خوابیده
رفتم خوابیدم
صبح
خدمتکار: پدر و مادرتون
تا یک ساعت دیگه میرسه
ا.ت اومد درو باز کرد بعد
دید من لباس نپوشیدم درو
بست دوباره باز کرد
تهیونگ: چرا باز میکنی لباس
نپوشیدم
ا.ت: خب مهم نیست مامانت
و بابات الان میرسن
تهیونگ:مهم نیست چرا مهم
نیست
ا.ت: خب دوست دخترتم
تهیونگ:یه روزه دوست
دخترمی چقدر شیطون
شدیا
ا.ت: خب من برم
تهیونگ: ببینم با سوبین
ا.ت: اسمشو نیار هیچی بین
ما نبود فقط همو میدیدم میرفتیم
تهیونگ: حتی یه بوسه
ا.ت: اون اصلا بهم دست
هم نزد
تهیونگ:بهتر اگه دست
میزد دستشو قلم میکردم
ا.ت: نمیخواد الان غیرتی
بشی پاشو لباستو بپوش
تهیونگ:کدوم و بپوشم
ا.ت: یه لباس بپوش دیگه
تهیونگ: خودت برام
انتخاب کن
ا.ت: باشه بیا اینو بپوش
تهیونگ: باشه
#تهیونگ
#فیک
#سناریو
شب
تهیونگ
رفتم خونه
تهیونگ: ا.ت
خدمتکار:آقا خانم
خوابیده
تهیونگ: تو اتاق خودش
خدمتکار: بله
تهیونگ: باشه
رفتم تو اتاقش دیدم
مثل یه بچه کوچولو خوابیده
رفتم خوابیدم
صبح
خدمتکار: پدر و مادرتون
تا یک ساعت دیگه میرسه
ا.ت اومد درو باز کرد بعد
دید من لباس نپوشیدم درو
بست دوباره باز کرد
تهیونگ: چرا باز میکنی لباس
نپوشیدم
ا.ت: خب مهم نیست مامانت
و بابات الان میرسن
تهیونگ:مهم نیست چرا مهم
نیست
ا.ت: خب دوست دخترتم
تهیونگ:یه روزه دوست
دخترمی چقدر شیطون
شدیا
ا.ت: خب من برم
تهیونگ: ببینم با سوبین
ا.ت: اسمشو نیار هیچی بین
ما نبود فقط همو میدیدم میرفتیم
تهیونگ: حتی یه بوسه
ا.ت: اون اصلا بهم دست
هم نزد
تهیونگ:بهتر اگه دست
میزد دستشو قلم میکردم
ا.ت: نمیخواد الان غیرتی
بشی پاشو لباستو بپوش
تهیونگ:کدوم و بپوشم
ا.ت: یه لباس بپوش دیگه
تهیونگ: خودت برام
انتخاب کن
ا.ت: باشه بیا اینو بپوش
تهیونگ: باشه
#تهیونگ
#فیک
#سناریو
- ۱۶.۹k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط