پسرک آرزوهایم روی جاده تلاش دوید از کوه سختی ها بالا رف
پسرک آرزوهایم روی جاده تلاش دوید ، از کوه سختی ها بالا رفت ، روی قله هدف ایستاد و به خورشید درخشان آینده خیره شد .خورشید گفت : سلام ،
پسرک هم گفت :سلام ...
خورشید گفت : دست دراز کن و مرا از آسمان برچین ، پسرک گفت : قدم به تو نمی رسد . .خورشید گفت : مرا با نخی مثل توپ بازی ات به پایین بیاور ، پسرک گفت : تو نخ مرا خواهی سوزاند ، تو خیلی داغی ...
خورشید گفت : بیا و مرا از آسمان به پایین سر بده ، به در خانه ات ببر ، مثل سنگی که پدرت غلتاند تا دم در مزرعه اش ...پسرک گفت: تو خیلی بزرگی ، در خانه ی من جا نمی شوی ..خورشید گفت: تو این همه راه را به سوی من آمده ای ...حال چرا بهانه گیری می کنی ، تا پیش تو نباشم ؟
پسرک گفت : تو را نتوانم با خود ببرم ، ماه را می برم ، اگر نشد یکی از این ستاره های کوچک و اگر نشد رویای بودن با تو را با خود می برم...
گاهی ما اینگونه ایم ، کل راه را برای رسیدن به اهداف خود طی می کنیم اما وقتی عظمت هدفمان را درک می کنیم ، نمی توانیم آن را بپذیریم ...و بعد از آن به کمی از هدف خود قانع می شویم ...چیزی که برایش میشد زحمت کمتری کشید...
پسرک هم گفت :سلام ...
خورشید گفت : دست دراز کن و مرا از آسمان برچین ، پسرک گفت : قدم به تو نمی رسد . .خورشید گفت : مرا با نخی مثل توپ بازی ات به پایین بیاور ، پسرک گفت : تو نخ مرا خواهی سوزاند ، تو خیلی داغی ...
خورشید گفت : بیا و مرا از آسمان به پایین سر بده ، به در خانه ات ببر ، مثل سنگی که پدرت غلتاند تا دم در مزرعه اش ...پسرک گفت: تو خیلی بزرگی ، در خانه ی من جا نمی شوی ..خورشید گفت: تو این همه راه را به سوی من آمده ای ...حال چرا بهانه گیری می کنی ، تا پیش تو نباشم ؟
پسرک گفت : تو را نتوانم با خود ببرم ، ماه را می برم ، اگر نشد یکی از این ستاره های کوچک و اگر نشد رویای بودن با تو را با خود می برم...
گاهی ما اینگونه ایم ، کل راه را برای رسیدن به اهداف خود طی می کنیم اما وقتی عظمت هدفمان را درک می کنیم ، نمی توانیم آن را بپذیریم ...و بعد از آن به کمی از هدف خود قانع می شویم ...چیزی که برایش میشد زحمت کمتری کشید...
- ۱.۸k
- ۰۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط