( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۴۶
یوری کلافه بیان نمود... یوری : خب راستش خوابم نمیومد اومدم تا برای اونی اون سوک لباس ببرم آخه میدونی که این مدت یجوری شده کسل و خسته حتی لباس هم عوض نمیکنه ...
تهیونگ سرشرا از روی تاج تخت برپاست سپس چشم به یوری دوخته گفت ... تهیونگ: اونم روزای سختی رو میگذرونه
یوری : شما با عشق ازدواج نکردین اینو منم میدونم ولی چرا طلاق میگیرد
تهیونگ لبخند غمگینی زد عمیق و چهره زیبا دخترک را در ذهنش تکرار کرد ... تهیونگ: تو عاشق نشدی ... نمیفهمی وقتی دلت به دل کسی گیر میکنه باید دلتو بهش ببازی و حتی دلت میخواد پیش تو نباشه آغوشت نباشه ولی حالش خوب باشه
یوری لبخند تلخی زد سپس پفی کشید آروم از روی تخت بلند شد
یوری : بخواب زوده
تهیونگ: اممم نه باید آماده بشم باید برای کاری خارج از کشور اگه میشه جیمینو بیدار کن ... یوری آروم لبخند ای زد سپس سر خم کرد و از اتاق خارج شد پشت در تنها یک نفس غمیگینی کشید ٫ کی گفته من عاشق ندشم ... ها کی گفته عاشق شدم عاشق خشن ترین آدم دنیا ٫ شانه ای بالا انداخت سپس تق آرامی به در زد ... هیچ صدای نشنید ٫ باشه باشه یوری باید جدی باشی نباید بهش نشون بدی که دوستش داری ٫ تند موهایش را گنگ به پشت مرتب کرد سپس جدی وارد اتاق شد عمیق به چهره خوابالو جیمین خیره شد عشق مانند خواب شیرینی در ناحیه احساسات جیمین .. !
با قدم های سمت تخت هجوم برد ولی غرور و مغزش اجازه احساسات را نداد بلکه آرام با صدا جدی مانند گفت
یوری. : جیمین آقا پاشو اوپا گفت بیدار شی
ولی چهره بسیار خوابش بدونه هیچگونه تکونی روی کمر روبه سقف دراز کشیده بود یوری کمرش را خم کرد سپس زل زد به چهره بینقص و زیبایش با کله چشم هایش صورتش را آنالیز نمود ... ولی از نفس های آرامش میفهمید که خوابه آروم کمرش را سال نمود سپس به سمت پنچهره جون برد تند پره ها را کنار زد سپس سمت جیمینی که حالا چینی میان ابر هایش نشست خیره شد
اخم کرده دستش را بلند کرد سپس چشم ایش را مالید
یوری کنار تخت ایستاد دست به سینه و مغرورانه گفت
یوری : پاشو اوپا گفت باین برین
خم شده سپس چراغ نم روشن را خاموش کرد ولی مچ دستش توسط جیمین اسیر گرفته شد ...
جیمین اروم پلک از روی هم برداشت سپس تند مچ دست یوری را کشید به سمت خودش .. ناخودآگاه یوری عینی کشید و روی سینه جیمین افتاد اخم کرد و موهای کوتاهش روی صورتش ریخته شدن چهره زیبایش برای جیمین نامعلوم شد...
جیمین عمیق او را وسط بازو هایش گرفت و فشرد ...
جیمین : چرا میدارم کردی ... جدی و سرد بودن از صداش معلوم بود ولی یوری اخم کرد سپس تند دست روی جیمین گذاشت و از روش بلند شد تند موهاش را مرتب کرد
حمایت . کامنت ؟
پارت ۱۴۶
یوری کلافه بیان نمود... یوری : خب راستش خوابم نمیومد اومدم تا برای اونی اون سوک لباس ببرم آخه میدونی که این مدت یجوری شده کسل و خسته حتی لباس هم عوض نمیکنه ...
تهیونگ سرشرا از روی تاج تخت برپاست سپس چشم به یوری دوخته گفت ... تهیونگ: اونم روزای سختی رو میگذرونه
یوری : شما با عشق ازدواج نکردین اینو منم میدونم ولی چرا طلاق میگیرد
تهیونگ لبخند غمگینی زد عمیق و چهره زیبا دخترک را در ذهنش تکرار کرد ... تهیونگ: تو عاشق نشدی ... نمیفهمی وقتی دلت به دل کسی گیر میکنه باید دلتو بهش ببازی و حتی دلت میخواد پیش تو نباشه آغوشت نباشه ولی حالش خوب باشه
یوری لبخند تلخی زد سپس پفی کشید آروم از روی تخت بلند شد
یوری : بخواب زوده
تهیونگ: اممم نه باید آماده بشم باید برای کاری خارج از کشور اگه میشه جیمینو بیدار کن ... یوری آروم لبخند ای زد سپس سر خم کرد و از اتاق خارج شد پشت در تنها یک نفس غمیگینی کشید ٫ کی گفته من عاشق ندشم ... ها کی گفته عاشق شدم عاشق خشن ترین آدم دنیا ٫ شانه ای بالا انداخت سپس تق آرامی به در زد ... هیچ صدای نشنید ٫ باشه باشه یوری باید جدی باشی نباید بهش نشون بدی که دوستش داری ٫ تند موهایش را گنگ به پشت مرتب کرد سپس جدی وارد اتاق شد عمیق به چهره خوابالو جیمین خیره شد عشق مانند خواب شیرینی در ناحیه احساسات جیمین .. !
با قدم های سمت تخت هجوم برد ولی غرور و مغزش اجازه احساسات را نداد بلکه آرام با صدا جدی مانند گفت
یوری. : جیمین آقا پاشو اوپا گفت بیدار شی
ولی چهره بسیار خوابش بدونه هیچگونه تکونی روی کمر روبه سقف دراز کشیده بود یوری کمرش را خم کرد سپس زل زد به چهره بینقص و زیبایش با کله چشم هایش صورتش را آنالیز نمود ... ولی از نفس های آرامش میفهمید که خوابه آروم کمرش را سال نمود سپس به سمت پنچهره جون برد تند پره ها را کنار زد سپس سمت جیمینی که حالا چینی میان ابر هایش نشست خیره شد
اخم کرده دستش را بلند کرد سپس چشم ایش را مالید
یوری کنار تخت ایستاد دست به سینه و مغرورانه گفت
یوری : پاشو اوپا گفت باین برین
خم شده سپس چراغ نم روشن را خاموش کرد ولی مچ دستش توسط جیمین اسیر گرفته شد ...
جیمین اروم پلک از روی هم برداشت سپس تند مچ دست یوری را کشید به سمت خودش .. ناخودآگاه یوری عینی کشید و روی سینه جیمین افتاد اخم کرد و موهای کوتاهش روی صورتش ریخته شدن چهره زیبایش برای جیمین نامعلوم شد...
جیمین عمیق او را وسط بازو هایش گرفت و فشرد ...
جیمین : چرا میدارم کردی ... جدی و سرد بودن از صداش معلوم بود ولی یوری اخم کرد سپس تند دست روی جیمین گذاشت و از روش بلند شد تند موهاش را مرتب کرد
حمایت . کامنت ؟
- ۱۹.۴k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط