سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد

سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد
تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد
بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من
که بغض آشنای ابر گریه می خواهد
بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم
و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد
چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی
که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد
دیدگاه ها (۱)

ﻣﮕﺮ ﺑﻴﻦ ﻣﻨﻮ ﺗﻮ ﭼﻘﺪﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻴﮑﻨﻢ … ﻧﻤ...

ﻣــــﻦ ﻣــــﯿــــﺪﺍﻧﻢ ﮐــــﻪ ﺑــــﻪ ﺗﻮ ﻣﯿــــﺮﺳﻢ ...ﺁﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍ...

پــــــــــُرم از سکوتسکوتی به سنگینی صدابه کوتاهی صبـــــــ...

امشبدیوانگیم بالا زده..نه سکوت نه موسیقی..نه هیچ چیز و هیچ چ...

سکوت بی رحم ِ این روز های اندوهگین نفس ِ شعرم را میان انبوهی...

باران در سئول همیشه بوی خاصی داشت؛ ترکیبی از خاک خیس و خنکای...

تارهای مو مانند خطوط ظریف مینیاتور روی صورتش شلاق می‌زنند، ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط