Part ³⁷

Part ³⁷
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

کلاهشو انداخت و من همون لحظه هویتشو تشخیص دادم.........
فکر کنم واقعا روز خوبی نیست........‌..
چرا الان باید یه خون آشام جلو چشمم باشه، اصلا مگه هیونجین نگفت که کسی اینجا نیست!
از شدت عصبانیت با دو دستم محکم زدم به شونشو هلش دادم و گفتم:
توی کثافت اینجا چه غلطی میکنی؟!
دستمو محکم گرفت و گفت:
حواست باشه داری با کی اینطوری رفتار میکنی!
گفتم:
اوه، حالا اگه حواسم نباشه چی؟!
یا اصلا تو کی هستی؟!
گفت:
اول، تو همچین کاری بکن تا با عواقب بعدش آشنات کنم........
دومم_
مکث کرد و با تندی گفتم:
دومم چی؟!
گفت:
خب، خودت فهمیدی خون آشامم!
گفتم:
منظورم این نبود.......
منظورم این بود که کی هستی اینقدر برام شاخ و شونه میکشی........
نیشخندی زد و گفت:
همونی که تو مسابقه آخر باید تشخیص بدی که خون آشام هست یا نه........
گفتم:
یا من اشتباه احساس کردم، یا هویتت رو عوض کردی که منو گول بزنی........
گفت:
نه اتفاقا..........
گفتم:
پس چی اتفاقا؟!
گفت:
باید منو انتخاب کنی...‌......
چونمو محکم گرفت و ادامه داد:
فقط من!
دیدگاه ها (۰)

Part ³⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)تازه ب...

Part ³⁶The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:ا...

Part ³⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)یه لحظ...

Part ⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفت:اوه...

Part ³²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با تعج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط