سناریو
#سناریو
#تکپارتی
وقتی به عنوان خواهر ۱۴ سالشون جای تیغ رو دستت میبینن.
چان: تو معمولا ادم شادی بودی ولی چند روز بود خیلی ساکت بودی. یه ردز تو پشتت به چان بود داشتی تلاش می کردی رگت رو بزنی که سریع امد پیشت. چان: ا/ت داری چیکار می کنی بعد وقتی خون رو روی دست دید اول خودش ترسید ولی بعدش سریع برات پانسمان کرد بعد هم کلی باهات حرف زد و بعد کلی بردت بیرون و با هم کلی حال کردین.
لینو: مامان باباتون توی یه تصادف فوت کرده بودن و لینو جز تو کسی رو نداشت و خیلی نگران بود که تو رو از دست بده چون تو به خانوادت خیلی وابسته بودی.
وقتی جای تیغ رو روی دست هات دیدی.
اول سرت داد زد ولی بعد کلی نشست باهات گریه کرد و گفت: ا/ت توروخدا این کارو نکن من دیگه جز تو کسی رو ندارم خواهش می کنم(با گریه)
بعد هم توی بغل هم دیگه خوابتون برد.
چانگبین: تو هم با اینکه سنت کم بود کاراموز بودی ولی خیلی فشرا روت زیاد بود و جی وای پی خیلی اذیتت می کرد برای همین از همه چی خسته بودی و تصمیم گرفته بودی خودت رو خلاص کنیچانگبین وقتی دید گفت: ا/ت داری چه غلطی می کنی بعد ازدی زیره گریه و ماجرارو برلش تعریف کردی.
(چانگبین در حال خفه کردن جی وای پی)
هیونجین: کلا حال روحیت خوب نبود و خیلی ناراحت بودی و کلا بی دلیل داشتی کار ها رو میکردی ولی خودت از همه چیز و از همه ادم ها خسته بودی وقتی هیونجین حالت رو میدی خیلی حالش بد میشد. ولی وقتی اون روز جای تیغ رو روی دستات دیدی اول کلی سرت داد زد ولی بعد برتت توی اتاقش و کلی با هم نقاشی کردید و حالت رو بهتر کرد
هان: وقتی دید داری این کارو میکنی امد و کلی باهات شوخی کرد بعد خودش رو برات کیوت کرد و بعد هم با هم رفتید بیرون شهربازی و کلس بهتون خوش گذشت.
فیلیکس: مثل چان
سونگمین: دید چا قو رو دید که داری نزدیک دستات می کنی سرت داد زد ولی تو ترسیدی و نا خواسته رگت رو زدی بعد هم افتادی زمین بعد هم سونگمین امد میشت با نکرانی و گریه به بیمارستان زنگ زد بعد که بردن بیمارستان و دستت رو بخیه زدن و حالت بهتر شد، امد پیشت و اول کلی باهات حرف زد بعد تو یه کیسه توی دستاش دیدی وقتی بهت داد دیدی کلی از خوراکی های مورد علاقت رو خریده بعد با هم نشستید و خوردید و کلی خندیدید.
ای ان: اصلا کی با وجود همچین برادری افسردگی میگره؟ ❤❤
ببخشید اگه بد شد حالم توب نبود🥲
#تکپارتی
وقتی به عنوان خواهر ۱۴ سالشون جای تیغ رو دستت میبینن.
چان: تو معمولا ادم شادی بودی ولی چند روز بود خیلی ساکت بودی. یه ردز تو پشتت به چان بود داشتی تلاش می کردی رگت رو بزنی که سریع امد پیشت. چان: ا/ت داری چیکار می کنی بعد وقتی خون رو روی دست دید اول خودش ترسید ولی بعدش سریع برات پانسمان کرد بعد هم کلی باهات حرف زد و بعد کلی بردت بیرون و با هم کلی حال کردین.
لینو: مامان باباتون توی یه تصادف فوت کرده بودن و لینو جز تو کسی رو نداشت و خیلی نگران بود که تو رو از دست بده چون تو به خانوادت خیلی وابسته بودی.
وقتی جای تیغ رو روی دست هات دیدی.
اول سرت داد زد ولی بعد کلی نشست باهات گریه کرد و گفت: ا/ت توروخدا این کارو نکن من دیگه جز تو کسی رو ندارم خواهش می کنم(با گریه)
بعد هم توی بغل هم دیگه خوابتون برد.
چانگبین: تو هم با اینکه سنت کم بود کاراموز بودی ولی خیلی فشرا روت زیاد بود و جی وای پی خیلی اذیتت می کرد برای همین از همه چی خسته بودی و تصمیم گرفته بودی خودت رو خلاص کنیچانگبین وقتی دید گفت: ا/ت داری چه غلطی می کنی بعد ازدی زیره گریه و ماجرارو برلش تعریف کردی.
(چانگبین در حال خفه کردن جی وای پی)
هیونجین: کلا حال روحیت خوب نبود و خیلی ناراحت بودی و کلا بی دلیل داشتی کار ها رو میکردی ولی خودت از همه چیز و از همه ادم ها خسته بودی وقتی هیونجین حالت رو میدی خیلی حالش بد میشد. ولی وقتی اون روز جای تیغ رو روی دستات دیدی اول کلی سرت داد زد ولی بعد برتت توی اتاقش و کلی با هم نقاشی کردید و حالت رو بهتر کرد
هان: وقتی دید داری این کارو میکنی امد و کلی باهات شوخی کرد بعد خودش رو برات کیوت کرد و بعد هم با هم رفتید بیرون شهربازی و کلس بهتون خوش گذشت.
فیلیکس: مثل چان
سونگمین: دید چا قو رو دید که داری نزدیک دستات می کنی سرت داد زد ولی تو ترسیدی و نا خواسته رگت رو زدی بعد هم افتادی زمین بعد هم سونگمین امد میشت با نکرانی و گریه به بیمارستان زنگ زد بعد که بردن بیمارستان و دستت رو بخیه زدن و حالت بهتر شد، امد پیشت و اول کلی باهات حرف زد بعد تو یه کیسه توی دستاش دیدی وقتی بهت داد دیدی کلی از خوراکی های مورد علاقت رو خریده بعد با هم نشستید و خوردید و کلی خندیدید.
ای ان: اصلا کی با وجود همچین برادری افسردگی میگره؟ ❤❤
ببخشید اگه بد شد حالم توب نبود🥲
- ۱۰.۲k
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط