Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to be. But by fighting against fate, we can change such a destiny.
⟩⟩ Beyond Fate....
part..¹²

آینا سرش را بالا گرفت.
غرور کوچکی در سینه‌اش روشن شد؛
از آن جنس غروری که هم گرم است، هم کمی درد دارد.
پس معلومه از کی به ارث بردم.»
در همان لحظه، فانتا که از دور شاهد همه‌چیز بود، با دست به آسمان اشاره کرد و گفت:
فقط یک صبح گذشته و تو دو تا مبارزه راه انداختی، نصف هنرجوها رو ساکت کردی، و زمین تمرین رو یخ زدی.
می‌خوای تا غروب کل آکادمی رو منفجر کنی؟»
آینا با بی‌گناهی نمایشی گفت:
به‌نظرم داری اغراق می‌کنی.»
فانتا خشک جواب داد:
زمین هنوز داره می‌درخشه.»
آینا نگاهی به بلورهای سفید انداخت و زیر لب گفت:
باشه… شاید یک ذره.»
چند نفر خندیدند.
و همان‌طور که صدای خنده در میدان می‌پیچید، آینا برای اولین بار حس کرد شاید آکادمی بلورین فقط جایی برای جنگیدن نباشد.
شاید اینجا، جایی بود که می‌توانست دوباره نفس بکشد.
اما در عمق آن نور سردی که روی تیغه‌اش دویده بود، یک حقیقت آرام و خاموش بیدار شده بود:
قدرت او، فقط یک استعداد معمولی نبود.
چیزی از مادرش در وجودش زنده مانده بود.
چیزی که تازه شروع به بیدار شدن کرده بود.

شرط پارت بعد
۱۰ کامنت
۱۰ لایک

شب بخیر خوشگلا 🌑✨
دیدگاه ها (۴)

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

Sometimes, the dearest person in our destiny is not meant to...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط