بردن چهره و لبخند تو از یاد هنر میخواهد

بردن چهره و لبخند تو از یاد ، هنر می‌خواهد
همچو آیینه ، فراموشی افراد هنر می‌خواهد
هر که با فکر شکار تو کمین کرد شبی ، عاشق شد
دلبری کردن در پنجه‌ی صیاد هنر می‌خواهد
قاصدک آمده شاید که رقیب تو شود اما نه
دادن زلف پریشان شده بر باد هنر می‌خواهد
بر سر خنده‌ی تو جنگ شد و عاقبتم ویرانی‌ست
روی پا ماندن در حومه‌ی بغداد هنر می‌خواهد ... !
دیدگاه ها (۹۴)

تو هم خنجر بزن، من زخمِ کاری دوست دارمشبیه موزه هایم، یادگار...

مثل بیماری که با هر درد می ریزد به همعشق گاهی با نگاهی سرد م...

تا بیایی دل من آب شده دیر مکن بی خودی این بر و آن بر مرو و گ...

تو ای بی همزبانم دل،کجا دلدار می جوییکجا گمگشته یارت را در ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط