Part
Part 5
میدونستی که عاشقتم؟؟؟
داشت تلاش میکرد که چیپس رو برداره که صدای پشتش شوکه اش کرد
پشتش و برگردوند که دید هیونجینه
هیونجین:حتی فکرشم نمیکردم که تو برادرم بشی
فلیکس:ننعععع اشتباه نکن من هیچوقت بردار تو یکی نمیشم
هیونجین:مگه من گفتم برادرم شی؟
فلیکس:رو مخم راه نرو
هیونجین پوزخندی زد و نزدیکتر شد
هیونجین:اگه رو مخت راه برم مثلا میخوای چکار کنی جوجه؟؟؟
فلیکس میخواست بره که هیونجین گفت
هیونجین:مگه چیپس نمیخواستی؟؟
فلیکس که تازه یادش اومده بود اصلاچرا توی آشپز خونس رو شو کرد سمت هیونجین و گفت
فلیکس:چون تو گفتی نمیخورم
هیونجین:یعنی اینقدر ازم متنفری؟؟؟
فلیکس:شاید
هیونجین: باش هر جور راحتی
اینو گفت و برای اینکه فلیکس و اذیت کنه رفت تلوزیون و روشن کرد و نشست روی کاناپه
فلیکس:آهای من میخوام بگیرم بخوابمممم
هیونجین:خب به من چه مشکله خودته دیگه
فلیکس عصبانی شد و گفت
فلیکس:نمیدونم چطوری قراره این بچه بازی هاتو تحمل کنم
هیونجین اومد چیزی بگه که صدای تیر سکوت خونه رو شکست
تیر دقیقا از بغل دست فلیکس رد شد و بغل دست فلیکس آسیب دید
جون وو سریع از تو اتاق اومد بیرون و گفت
جون وو:چی شددههههه؟؟؟
لارا:واییی فلیکس
و سریع رفت سمت فلیکس و خدمتکار رو صدا کرد
هیونجین:من میرم ببینم کی نصفه شبی گوه خورده
و سریع رفت بیرون
خدمتکار سریع کیف کمک های اولیه رو اورد و همون موقع لینو و هان هم اومدن پایین و هم زمان گفتن
لینو و هان:این صدای چی بود؟؟؟
لارا:هان بیا فلیکس رو ببر بیمارستان من میرم پیشه لایلا
هان:باشه
و سریع رفت سمت فلیکس
هان:لینو برو ماشینو بیار
لینو:باشه
وسریع رفت
وقتی که از در خارج شد دید که همه ی سربازاشون مردن
لینو:هیونجین چی شده؟
هیونجین:وقتی اومدم بیرون فقط جنازه ی اینا بود
لینو::خیلی خب تو ماشینو بردار فلیکس و ببرین بیمارستان من اینا رو یکاریشون میکنم
هیونجین:پدر کجاست؟
لینو:با لارا پیشه لایلا ن نگران نباش
هیونجین باشه ای گفت و سریع سمت ماشین رفت
هان فلیکس و سوار کردو سریع به طرف بیمارستان راهی شدن
بعد از ربع سافت رسیدن بیمارستان و پرستار رفت سمت فلیکس و بردش داخل اتاق
هان و هیون هم بیرون نشسته بودن
که پرستار اومد بیرون و گفت
پرستار:خب به دستش رسیدگی کردیم میتونه مرخص شه
هان و هیون :ممنونِ آرومی گفتن و رفتن پیش فلیکس تا ببرنش
..........
بعد از اینکه فلیکس سوار ماشین شد هان گفت
هان:یه سوال شما دوتا تو نباید اون موقع داخل تخت هاتون میبودید؟؟
فلیکس:لایلا روی تخت من خوابش برد منم اومدم پایین که روی کاناپه بخوابم که صدای تیر اومد
هان :آها اوکی
و........
ادامه دارد.....
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
خب خوشگلا چون امتحانم لغو شد نشستم ساعت دو شب براتون پارت نوشتم میدونم که یکم مزخرف شد چون الان ساعت دو شبه و بنده مخم درست کار نمیکنه👩🦯👩🦯
شرط ها:
❤️۱۸ تا لایک
💬۱۶ تا کامنت
۲ تا بازنشر
🎀امیدوارم که خوشتون اومده باشه گوگولی هاااا🎀
#فیکشن#فیک#استری کیدز#اسکیز#فیلیکس#هیونجین#جونگین#هان#لینو#بنگ چان#چانگبین#هیونلیکس#میسونگ#کیپاپ#کیدراما
میدونستی که عاشقتم؟؟؟
داشت تلاش میکرد که چیپس رو برداره که صدای پشتش شوکه اش کرد
پشتش و برگردوند که دید هیونجینه
هیونجین:حتی فکرشم نمیکردم که تو برادرم بشی
فلیکس:ننعععع اشتباه نکن من هیچوقت بردار تو یکی نمیشم
هیونجین:مگه من گفتم برادرم شی؟
فلیکس:رو مخم راه نرو
هیونجین پوزخندی زد و نزدیکتر شد
هیونجین:اگه رو مخت راه برم مثلا میخوای چکار کنی جوجه؟؟؟
فلیکس میخواست بره که هیونجین گفت
هیونجین:مگه چیپس نمیخواستی؟؟
فلیکس که تازه یادش اومده بود اصلاچرا توی آشپز خونس رو شو کرد سمت هیونجین و گفت
فلیکس:چون تو گفتی نمیخورم
هیونجین:یعنی اینقدر ازم متنفری؟؟؟
فلیکس:شاید
هیونجین: باش هر جور راحتی
اینو گفت و برای اینکه فلیکس و اذیت کنه رفت تلوزیون و روشن کرد و نشست روی کاناپه
فلیکس:آهای من میخوام بگیرم بخوابمممم
هیونجین:خب به من چه مشکله خودته دیگه
فلیکس عصبانی شد و گفت
فلیکس:نمیدونم چطوری قراره این بچه بازی هاتو تحمل کنم
هیونجین اومد چیزی بگه که صدای تیر سکوت خونه رو شکست
تیر دقیقا از بغل دست فلیکس رد شد و بغل دست فلیکس آسیب دید
جون وو سریع از تو اتاق اومد بیرون و گفت
جون وو:چی شددههههه؟؟؟
لارا:واییی فلیکس
و سریع رفت سمت فلیکس و خدمتکار رو صدا کرد
هیونجین:من میرم ببینم کی نصفه شبی گوه خورده
و سریع رفت بیرون
خدمتکار سریع کیف کمک های اولیه رو اورد و همون موقع لینو و هان هم اومدن پایین و هم زمان گفتن
لینو و هان:این صدای چی بود؟؟؟
لارا:هان بیا فلیکس رو ببر بیمارستان من میرم پیشه لایلا
هان:باشه
و سریع رفت سمت فلیکس
هان:لینو برو ماشینو بیار
لینو:باشه
وسریع رفت
وقتی که از در خارج شد دید که همه ی سربازاشون مردن
لینو:هیونجین چی شده؟
هیونجین:وقتی اومدم بیرون فقط جنازه ی اینا بود
لینو::خیلی خب تو ماشینو بردار فلیکس و ببرین بیمارستان من اینا رو یکاریشون میکنم
هیونجین:پدر کجاست؟
لینو:با لارا پیشه لایلا ن نگران نباش
هیونجین باشه ای گفت و سریع سمت ماشین رفت
هان فلیکس و سوار کردو سریع به طرف بیمارستان راهی شدن
بعد از ربع سافت رسیدن بیمارستان و پرستار رفت سمت فلیکس و بردش داخل اتاق
هان و هیون هم بیرون نشسته بودن
که پرستار اومد بیرون و گفت
پرستار:خب به دستش رسیدگی کردیم میتونه مرخص شه
هان و هیون :ممنونِ آرومی گفتن و رفتن پیش فلیکس تا ببرنش
..........
بعد از اینکه فلیکس سوار ماشین شد هان گفت
هان:یه سوال شما دوتا تو نباید اون موقع داخل تخت هاتون میبودید؟؟
فلیکس:لایلا روی تخت من خوابش برد منم اومدم پایین که روی کاناپه بخوابم که صدای تیر اومد
هان :آها اوکی
و........
ادامه دارد.....
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
خب خوشگلا چون امتحانم لغو شد نشستم ساعت دو شب براتون پارت نوشتم میدونم که یکم مزخرف شد چون الان ساعت دو شبه و بنده مخم درست کار نمیکنه👩🦯👩🦯
شرط ها:
❤️۱۸ تا لایک
💬۱۶ تا کامنت
۲ تا بازنشر
🎀امیدوارم که خوشتون اومده باشه گوگولی هاااا🎀
#فیکشن#فیک#استری کیدز#اسکیز#فیلیکس#هیونجین#جونگین#هان#لینو#بنگ چان#چانگبین#هیونلیکس#میسونگ#کیپاپ#کیدراما
- ۴.۴k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط