سابق او با جرأت ، بی باک ، تمیز و سر زنده بود،

سابق او با جرأت ، بی باک ، تمیز و سر زنده بود،

ولی حالا ترسو و تو سری خور شده بود

هر صدائی که میشنید، و یا هر چیزی نزدیک او تکان میخورد،

بخودش میلرزید، حتی از صدای خودش وحشت میکرد ...

همه محض رضای خدا او را میزدند و بنظرشان خیلی طبیعی بود سگ نجسی را

که مذهب نفرین کرده و هفتا جان دارد برای ثواب بـچـزانند...

صادق هدایت
دیدگاه ها (۲)

وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه ام تحویل دهند. فردی ...

گرچه میدانم نمی آیی ولی هردم ز شوق سوی در می آیم و هردم نگاه...

من برای این همه درد کافی نیستم!

همه ش هفتاد .. هشتاد سال ... یعنی اگه شانس بیارید ! اگه خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط