رنگ و رو برای آدم دو رو حیف است!

رنگ و رو برای آدم دو رو حیف است!
f_oneidi :

آینه‌اش را از توی کیفش درمی‌آورد و صورتش را بالا پایین می‌کند: خوبم؟

لبخند می‌زنم و از این همه وسواس خنده‌ام می‌گیرد: آره عزیزم خوبی خیلی خوب!

آینه را می‌بندد: نه؛ نشد دیگه! برای من خوبی وجود نداره یا بد و یا عالی، کدومش؟!

- باشه بابا عالی هستی!

ته رنگی از غصه توی چشم‌هایش می‌نشیند: می‌دونی آخه نمی‌خوام در برابرش زشت باشم!

لپش را می‌بوسم: تو هیچ وقت زشت نیستی، این‌قدر هم نگران نباش، راه بیفتد دیرمون میشه!

تمام طول راه از من می‌پرسد: خوبم؟ موهام مرتبه؟ صورتم خسته نیست؟ وای یادم رفت ساعتم رو ببندم! مانتوم چروک نشه!

عجیب نبود برایم؛ بالاخره قرار بود برای اولین بار به طور رسمی با مرد آرزوهای خواهرم آشنا شوم.

...

با لبخند رسید، اما با دیدن من اخم کرد! حتی سلام هم یادش رفت. این بود آرزوی خواهرم؟!

- ایشون کی باشند؟

- خواهرمه. اومده از نزدیک باهات آشنا بشه. (با استرس دست‌هایش را باز و بسته می‌کند)

- سلام من...

نگذاشت حرفم را تمام کنم با عصبانیت گفت: برای چی آوردیش؟ من بهت گفتم خودم به موقعش معرفی می‌کنم.

و رفت و من ماندم و خواهرک مظلومی که آرام اشک می‌ریخت! «می‌دونی آخه نمی‌خوام دربرابرش زشت باشم» نه این همه محبت برای این مرد زیاد بود! رنگ و رو داشتن برای این آدم دو رو زیاد بود.
دیدگاه ها (۶)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔یونگی وارد اتاق شد.یونا خسته ...

✈️ چند روز بیشترپارت ۲۱شب، وقتی به فرودگاه رسیدن، خانواده‌ی ...

طلا را به مسگر بده، مس را به آهنگر!یه روز مردی تصمیم گرفت بر...

سلاممممم

چندپارتی جین

dark life=23

سناریو جونگکوک

آخرین بحث پارت ۱۳

پارت ۲۹ 🖤چند روز بعد، همه‌چیز آرام‌تر شده بود. پرونده بسته ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط