و پایان قصه ی ما از ابتدا مشخص بود

و پایان قصه ی ما از ابتدا مشخص بود
همان جا که گفتند:
- یکی بود و یکی نبود...

#love
#Dark
#black
دیدگاه ها (۰)

اینجا پر است از دست هایی که خسته نمیشوند از نگه داشتن نقاب.....

حتی دلتنگی برای تو قشنگه اوژنی؛ دلتنگی برای تو بوی پرتقال می...

دریای چشماتو با هیچ کدوم از دریاهای روی زمین عوض نمیکنم؛#lov...

میگویند عشق، میگویند دردِ شیرین اما من نام تورا بر لب زمزمه ...

به یکی گفتند: رفیق چند بخشهگفت: ای بابا رفـیـق کارشاز بخش و ...

هندوانه رویاهایتان شیرینانارموفقیت هایتان پر دانهپسته ی خاطر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط