نمی دانی برایم عطر بارانی
نمی دانی برایم عطر بارانی
تو می باری سرم جایی که می دانی
برای خودت چه جایی در دلم داری
چرا تو از عمق چشمانم نمی خوانی
برایم باش مثل نفس بیا هر دم
ز تن بیرون نرو تو آمیخته از جانی
مدارا کن پر از زخمم پر از دردم
نرو دردم تو هستی نیست درمانی
به عالم من خیالت را نمی دادم
به سر بعد از تو ماند آوار ویرانی
نرو در شعرها آواره می گردم
تو را به خدا بمان در بیت پایانی
بزن باران ندارم چتر خیسم کن
تو می دانی برایم عطر بارانی
تو می باری سرم جایی که می دانی
برای خودت چه جایی در دلم داری
چرا تو از عمق چشمانم نمی خوانی
برایم باش مثل نفس بیا هر دم
ز تن بیرون نرو تو آمیخته از جانی
مدارا کن پر از زخمم پر از دردم
نرو دردم تو هستی نیست درمانی
به عالم من خیالت را نمی دادم
به سر بعد از تو ماند آوار ویرانی
نرو در شعرها آواره می گردم
تو را به خدا بمان در بیت پایانی
بزن باران ندارم چتر خیسم کن
تو می دانی برایم عطر بارانی
- ۱.۹k
- ۲۸ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط