پارت ۲۱ 🖤

پارت ۲۱ 🖤

جیمین کنار پنجره ایستاد و چند لحظه به بیرون خیره شد.

— «سال‌ها پیش، من روی پرونده‌ای کار می‌کردم که به باند مین‌سو مربوط بود. اما یه نفر از داخل پلیس اطلاعات پرونده رو به اون‌ها می‌فروخت.»

با تعجب پرسیدم: — «کی؟»

جیمین سرش رو پایین انداخت.

— «هنوز نمی‌دونم. اما همون آدم باعث شد خانواده‌مون مجبور بشن از اون شهر برن.»

مین‌سو با خنده گفت: — «بالاخره داری حقیقت رو می‌گی.»

جونگ‌کوک به سمتش برگشت: — «تو هم هنوز همه‌چیز رو نگفتی.»

مین‌سو سکوت کرد.

من به جیمین نگاه کردم: — «پس چرا منو وارد این ماجرا کردی؟»

جیمین جواب داد: — «نمی‌خواستم واردش بشی. ولی وقتی فهمیدم مین‌سو تو رو هدف گرفته، دیگه نتونستم پنهانت کنم.»

جونگ‌کوک جلو اومد و گفت:

— «از این لحظه، هر سه‌مون دنبال اون خائن می‌گردیم.»

جیمین با اخم گفت: — «ما سه نفر؟»

جونگ‌کوک به من نگاه کرد.

— «آره. چون این بار، ات هم حق داره حقیقت رو بدونه.» 🖤
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۲ 🖤جیمین بالاخره قبول کرد و همه با هم از دانشگاه بیرون...

پارت ۲۳ 🖤وقتی به دانشگاه رسیدیم، جیمین گفت همه جدا بشیم تا ک...

پارت ۲۰ 🖤پوشه رو باز کردم. چندتا عکس و گزارش داخلش بود؛ همه ...

پارت ۱۹ 🖤مین‌سو لبخند کوتاهی زد.— «قبل از اینکه بترسی، فقط م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط