صب با صدای مامانم بیدار شدم

صب با صدای مامانم بیدار شدم
_عه مامان بیدار شدم
چشامو وا کردم دیدم مامان نیس ...بعدا یادم آوند مامانم دو هفته ای میشه فوت شده
با بی‌حالی رفتم دستشویی تمام کارا انجام دادم
یه لباس ساده پوشیدم سوار ماشین شدم رفتم دانشگاه
پیاده شدم مثل همیشه تنها بودم ...رفتم تو کلاس
(بعد اومدن استاد)
﷼جئون ا.ت
_حاظر
﷼خوب بچه ها امروز شاگر جدید داریم
+سلام من کیم تهیونگم
﷼خوب تهیونگ برو یه بشین
می‌شنیدم دخترای کلاس چه قدر عر میزدن
ولی از حق نگذریم جذاب بود
اومد پیش من نشست ...
+عام ...سلام
_علیک
+من تهیونگم ۲۶ سالمه
_خوش بختم ا.تم ۲۴ سالمه
+چرا سردی
_چون .......
بغضم گرفت از استاد اجازه گرفتم بدو بدو رفتم بیرون ....یکم هوای تازه تنفس کردم
حالم بهتر شد
یه گوشه نشسته بودن که رونا اومد
رونا:می بینم که ا،ت اینجاست......اخی مامان نداره
اوخی
ا.ت:رونا برو گمشو حوصلشو ندارم
٪عه میخای چیکار کنی .....میخای بگی مامانت بیاد
بغض گلمو فشار میداد ....که دیدم تهیونگ اوند
+هعی دختر چیکار دوس دخترم داری
رونا:او ...دوس دخترت
+برو گمشو دختره ی پرو
نتونستم خودمو نگه دارم ...شروع کردم به گریه
از کار تهیونگ تعجب کردم

شرایط
۸ تا لایک
۱۰ کامنت
تا شرایط نرسیده پارت بعد نمیزارم
دیدگاه ها (۱۷)

بغلم کرده بود ..تهیونگ:اوکی آروم باش ...چیزی نیسا.ت:چطوری .....

فاز داش رو درک نمیکنم

#گممون نکنید

من چی بگم‌.......چرا پامو به گا دادم

love Between the Tides³⁸یک هفته بعد تهیونگرفتم کلاس تهیونگ:س...

love Between the Tides¹⁸ ا/ت خیلی احساس ترس تو خونه ی تهیونگ...

love Between the Tides²⁰چند روز بعدا/ت با خودم فکر میکردم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط