پارت پنجم

پارت پنجم
فیک لوسیفر

تهیونگ
چشماش خیلی زیبا بود
سریع به خودم اومدم و با لحن شیطان فریبنده ام گفتم
سلام ماریان
ماریان:من شما رو میشناسم
معلومه که میشناسی ولی ساهال هاست نن رو داری داخل خودت خفه میکنی
ماریان منظورتون رو نمیفهمم ؟
من شیطان درون تو هستم دقیقا اون صدایی که تو مغزت میپیچه و میگه انجامش بده
ماریان: چی؟
ماریان میتونی بزرگ ترین ترست رو بهم بگی؟
ماریان : خب شاید اینکه یه روزی تنها بمونم...
میخوای یه کاری کنم که دیگه هیچ وقت تنها نمونی ؟
م: مثلا چیکار؟
میتونی به من حرف های من گوش بدی تا من همیشه پیشت بمونم تا هیچ وقت تنها نمونی به نظرم معامله خوبیه؟
ماریان : سوفیا چی؟
نگران اون نباش اون حالش خوب میشه و از بیمارستان میان میبرنش تو به من بگو میخوای با من همراه باشی؟
ماریان
خیلی دو دل بودم میدونستم نباید کار بد انجام بدم ولی خب من خیلی از تنها موندن میترسم دستش رو گرفت جلو نگاهم بین دستش و صورتش میچرخید خیلی اروم و دو دل دست دادم بهش که یه دفعه انگار برق وارد بدنم شد و مردمک چشمم سفید شد و وارد یه جایی شدم که همه جا سفید بود....


به نظرتون ماریان چیشد؟


حتما نظر بدین

شرایط ۸ لایک ۵ کامنت
دیدگاه ها (۱)

فیک بوی خونبه زودی...

پارت سوم فیک زیبای مناین پارت کمی اسمات هست اگر میخواین نخون...

پارت سوم فیک رز منماریان برگشتم سمتش و اروم مچ دستم رو از دس...

وایب فیک بوی خون

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

نقاشی از چیاسا، اوسی شیطان کشم(∂ω∂)خیلی وقت بود از این بنده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط