s

ᴀ ғᴇᴡ ᴘᴀʀᴛɪᴇs³
~وقتی بین بچه هاش فرق میزاشت~


گرمای ماشین لذت بخش بود..موزیک کلاسیک سکوت ماشین رو می شکست.
غروب افتاب از پشت شیشه دیدنی بود،خیابانی که کنارش دریا وجود داشت..زیبا ترین مکانی بود که یک فرد میتوانست ببیند.
صدای اشنایی توجهش را جلب کرد
+هنوزم مثل بچگیت غروب افتاب رو دوست داری؟!
به وضوح متوجه شد پدرش دنبال بهونه ای برای صحبت کردن است.
بعداز چندثانیه مکث لب زد
ماریا:بله!
ساده و کوتاه جوابی به پدرش داد..
چنددقیقه حرفی رد و بدل نشد..
فضا معذب کننده بود..حتی برای خودشان!
تمام جرئتش رو جمع کرد و با اعتماد بنفس کامل گفت
ماریا: بابا..میشه بپرسم من چه کاری انجام دادم که این رفتار رو بامن دا-
اجازه نداد حرفش کامل بشه و با عجله گفت
+هیچی..نمیدونم..ماریا،من متاسفم..برای رفتارم
ادامه داد
+قصد نداشتم ناراحتت کنم.یعنی..چجوری بهت بگم..دوستت دارم،تو برای من فرزند باارزشی هستی
بعداز چندثانیه مکث گفت
+مادرت راست گفت..یکم رفتارم بچگانه بود..قول میدم دیگه اینطور رفتار نکنم! باشه دخترعزیزم؟؟
و با لبخند نگاهی گذرا به دخترش انداخت و باز به جاده خیره شد..
با چشمای اشکی و عشق زیاد به پدرش لبخندی زد..
ماریا:بابا..منم دوستت دارم:)
و با ذوقی که نمیتونست پنهونش کنه و لبخند پررنگی بر روی لب هاش به پدرش خیره شد..
+من بیشتر دوستت دارم یکی یدونه ی من!

پایان🥲

امیدوارم خوشتون بیادد🙏🏻
از حمایتاتون ممنونم دوستان
جدی از کامنتاتون انرژی میگیرم خیلی ذوق میکنم 🥹☝️🏻
بخدا شرمندم اگه کم شد گفتم که زیاد با اینجور موضوعات نمیتونم ارتباط بگیرم:)..امیدوارم درک کنید:>>>
دیدگاه ها (۶)

𝗔 𝗙𝗘𝗪 𝗣𝗔𝗥𝗧𝗜𝗘𝗦¹~روزمرگی دو زوج دوست داشتنی~با سردرگمی به دنبا...

ᴀ ғᴇᴡ ᴘᴀʀᴛɪᴇs²~وقتی بین بچه هاش فرق میزاشت~سکوت خانه ارامش ب...

ᴀ ғᴇᴡ ᴘᴀʀᴛɪᴇs¹~وقتی بین بچه هاش فرق میزاشت~چندروز تمام متوجه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط