یه

یه
تولد دیگه...یا یک قدم نزدیکتر به مرگ...
هر
سال كه گذشت ،از آدما دورتر شدم
كادوهاي
تولد كم شد!
آدماي
بد ديدم!
آدماي
خوب ديدم!
غم
ديدم...
دردو
، قلبم  با تمام وجود حس كرد...
تنهايي
رو بلد شدم اما واسم عادت نشدُ هنوزم وقتي
تو
خيابونا تنها با هنذفري و آدامس خرسي قدم ميزنم.
لبخند
مياد رو صورتم .
من
ياد گرفتم تنهايي خوبه...
من
ياد گرفتم با داشته هام زندگي كنم...
من
ياد گرفتم وقتي كه دلم گرفت
برم سراغِ شمعدوني هام
ياد
گرفتم اونايي كه ميگن ميمونن ، ميرن!
اونايي
كه چيزي هم نميگن بالاخره يه روزي ميرن!
با
رفتنِ يه سري آدما از زندگيم باورام هم رفت!
اما
باوراي جديد ساختم
لبخنداي
جديد زدم
من
ياد گرفتم زندگي كنم...
حتی
شده با درد!
خودم
؛ تولدت مُبارك ...
تو
تنها كسي هستي كه هميشه بوديُ نديدمت
تو
تنها كسي هستي كه هرگز تركم نكرد...
دیدگاه ها (۲)

🪼💝یه حرف به ادمای جذابم و خوشگلم نه هاااااابه اونایی که مریض...

پارت ۴

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 182♡⁠。⁠)⁩سر جون...

### 🩸 پارت چهارم: بازتابی بدون چهرهتاریکی مطلق. حتی نوک انگش...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣27🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)(پانزده دقیقه از فهمید...

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

دوستان میخوام یه ریسک جدید بکنم (ناکسه و کارای عجیبش دیع.. 🗿...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط