می ترسم از آدم ها

می ترسم از آدم ها ...
آدم هایی که دست می گذارند روی تنهایی ات ... مجوزِ ورود می گیرند ...
و تنهاترت می کنند ...
آدم هایی که سایه می اندازند روی سرت ...
و بی تفاوت، سایه سنگین می کنند ...
آدم هایی که ساده می گیری بودنشان را ...
و سخت می کنند گذرِ لحظه هایت را ...
آدم هایی که کوهِ معرفت می شوی برایشان ...
و آنها مدام می لرزانندت با آتشفشانِ بی معرفتی هاشان ...
آدم هایی که به هزار و یک خاطره، دلبستۀ شان می شوی ...
و آنها به یک اشاره، پاک می کنند همه گذشته ها را ...
آدم هایی که سردرِ آغوشِ همیشه بازشان نوشته اند ...
برای " شما " تا اطلاع ثانوی تعطیل است ...
آدم هایی که تو برایشان یک چیزِ دیگری ...
و دیگری یک چیزِ بهتر ...
آدم هایی که قرار بود برایت یک دوست خوب بمانند ...
اما تاریخ مصرف زدند روی دوستی هاشان ...
می ترسم از آدم ها ..
دیدگاه ها (۰)

دستِ خودم که نیست دلم تنگ میشوداز بی بهانگی ست... دلم تنگ می...

دوستت دارم هایتچرڪ ڪف دست نیست!به ڪسی ندههمه شان را خرج خودم...

باید بیخیال بود گاهی...به آنها که خودمان بودیمو خودشان نبودن...

وقتی قلم بدست میگیرم...وقتی مینویسم....یعنی دلم برای توعه لع...

9:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل در اتاق را کام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط