themafiasnightslave
#the_mafias_night_slave
p3
بعد یه خدمتکار اومد که این خدمتکار پیره و سمتم اومد گفت(بچه ها من این خدمتکار اسمشو آجوما میزارم)
آجوما: عزیزم بیا بامن بریم اتاق ارباب
ات: چییی عمرا نمیرم میخوام برم پیش بابام برم به اون ارباب ع وضیت بگو(داد)
آجوما: اینجوری رو ارباب حرف نزن
ات: چی هههه واقعا خنده داره من حرف نزنم اصن اون کیه چرا منو اورد اینجا اون ع وضی(داد)
ویو هیونجین
تو اتاق نشستم و حرفای ات رو میشنیدم منم گفتم بزار حرف بزنه ولی بعدا تنبیهش میکنم
برگردیم واسه ات
آجوما: میای باهام یا نه
ات: نمیرم مگه زوره(داد)
آجوما: یونا. آیو بیایید این دخترو ببرین اتاقی که بهتون میگم
یونا. آیو: چشم
ات: یاااااا ولم کنین(داد)
منو تو یه اتاق بردن که تم اتاق مشکی و سفید بود و هم من رفتم رو تخت نشستم و فک میکردم که چقد من بدبختم اینقدر گریه کریه که چشمام سنگین شدن و خوابیدم
فلش بک بعد از که ات بیدارشد
خواب بودم که درب اتاق باز شد از خواب پریدم و دیدم که......
ادامه رمان پارت بعدی
نظر درکامنت💜✨
p3
بعد یه خدمتکار اومد که این خدمتکار پیره و سمتم اومد گفت(بچه ها من این خدمتکار اسمشو آجوما میزارم)
آجوما: عزیزم بیا بامن بریم اتاق ارباب
ات: چییی عمرا نمیرم میخوام برم پیش بابام برم به اون ارباب ع وضیت بگو(داد)
آجوما: اینجوری رو ارباب حرف نزن
ات: چی هههه واقعا خنده داره من حرف نزنم اصن اون کیه چرا منو اورد اینجا اون ع وضی(داد)
ویو هیونجین
تو اتاق نشستم و حرفای ات رو میشنیدم منم گفتم بزار حرف بزنه ولی بعدا تنبیهش میکنم
برگردیم واسه ات
آجوما: میای باهام یا نه
ات: نمیرم مگه زوره(داد)
آجوما: یونا. آیو بیایید این دخترو ببرین اتاقی که بهتون میگم
یونا. آیو: چشم
ات: یاااااا ولم کنین(داد)
منو تو یه اتاق بردن که تم اتاق مشکی و سفید بود و هم من رفتم رو تخت نشستم و فک میکردم که چقد من بدبختم اینقدر گریه کریه که چشمام سنگین شدن و خوابیدم
فلش بک بعد از که ات بیدارشد
خواب بودم که درب اتاق باز شد از خواب پریدم و دیدم که......
ادامه رمان پارت بعدی
نظر درکامنت💜✨
- ۷.۷k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط