پارت دوم
پارت دوم
چشمان او. 𐙚₊˚⊹♡
ویو نویسنده :
چویا اومد داخل اتاق دازای اما دازای...
زخم روی گونه های چویا رو دید و سریع به سمتش حمله ور شد و گونه هاشو گرفت چویا دیگه قرمزی هم رد کرد و دستای دازای رو کنار زد و داد زد و گفت:《چه غلطی میکنیییی؟》
دازای رفت کنار و گفت کار اون هیولائه بود اره
چویا سکوت کرد و خواست بره تو اتاق خودش درو بست و دازای موند به اینور اونور نگاه کرد و رو تختش دراز کشید و شب با فکر چویا خوابید صبح پاشد که بره به ماموریت لباساشو پوشید و با چویا رفت
ویو چویا:
اون کار دیشبش خیلی خجالت آور بود
خب توی ماشین بودیم که دازای تمام مدت بهم زل زده بود برگشتم سمتش و نگاش کردم و بعد چند ثانیه گفتم :چیزی رو صورتم هست؟
دازای بهخودش اومد و برگشت و گفت :آاااا ببخشید!
اما من متعجب بهش نگاه کردم و با خودم گفتم:دازای ... عذر خواهی کرد؟
خب گوگولای من این پارت تموم شد میدونم کوتاه بود ببخشید متاسفم اگر چیزی بد بود حتما بهم تو کامت ها بگید درستش کنم. 𐙚₊˚⊹♡
چشمان او. 𐙚₊˚⊹♡
ویو نویسنده :
چویا اومد داخل اتاق دازای اما دازای...
زخم روی گونه های چویا رو دید و سریع به سمتش حمله ور شد و گونه هاشو گرفت چویا دیگه قرمزی هم رد کرد و دستای دازای رو کنار زد و داد زد و گفت:《چه غلطی میکنیییی؟》
دازای رفت کنار و گفت کار اون هیولائه بود اره
چویا سکوت کرد و خواست بره تو اتاق خودش درو بست و دازای موند به اینور اونور نگاه کرد و رو تختش دراز کشید و شب با فکر چویا خوابید صبح پاشد که بره به ماموریت لباساشو پوشید و با چویا رفت
ویو چویا:
اون کار دیشبش خیلی خجالت آور بود
خب توی ماشین بودیم که دازای تمام مدت بهم زل زده بود برگشتم سمتش و نگاش کردم و بعد چند ثانیه گفتم :چیزی رو صورتم هست؟
دازای بهخودش اومد و برگشت و گفت :آاااا ببخشید!
اما من متعجب بهش نگاه کردم و با خودم گفتم:دازای ... عذر خواهی کرد؟
خب گوگولای من این پارت تموم شد میدونم کوتاه بود ببخشید متاسفم اگر چیزی بد بود حتما بهم تو کامت ها بگید درستش کنم. 𐙚₊˚⊹♡
- ۹۲
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط