همیشه به یادت چشمانم را به در میدوزم ودر آن هنگام که از د

همیشه به یادت چشمانم را به در میدوزم ودر آن هنگام که از در میایی خودم را در آغوش پر مهرت می افکنم و تو با آن گرمای تنت مرا در آغوش میکشی ولبان گرمت رابر روی لبانم میگزاری وزیر لب میگوی دوستت دارم
دیدگاه ها (۱)

مرد بی رحم

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

✦ اولین گناه ✦فصل چهلم: تا ابد---حسودی.لعنتی. حسودی.به بچه‌ه...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط