خستگیها کم نیست

خستگیها کم نیست
چشم هایم تار می‌بینند اما...! نوای تار نیست
گوش هایم دائما صوتِ "تو" اما...! نشان از یار نیست
در سرم سوتی عجیبی است تو گویی ایستگاه آخرم
دود بر می‌خیزد از سیگارم اما...! ترن در کار نیست
خسته ام از میهمان خوانده یا ناخوانده در سر خفته ام
در سرم جای "تو"باید بود و اما... "تو" را اصرار نیست
خسته ام من، خسته از حرف و حدیث مانده بر لب، غصه های قصه ام
درد من با "تو" شود درمان و اما...! مرا غمخوار نیست
زندگی زیباست و "تو" زیباتری
زندگی را دوست میدارم ولیکن...!
خستگی هایم کم از اقمار نیست
دیدگاه ها (۱۳)

ببخش این هردو چشمم را اگر ناگاه می خوابدکه سربازان نمی خوابن...

بوسه گاهی در خیابان خوشتر استعشقبازی زیر باران خوشتر استدر ت...

باز اگه بباره بارونتوی کوچه و خیابونمی‌گیرم دست دلم رومیزنیم...

و تو که نیستیدلم به کوچه نمی زندپایم به خیابان کشیده نمی شود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط