WISH MEET YOU

WISH MEET YOU
PART 3





لونا. چیشده چرا همچین کردبن؟ (تعجب
یون سو. خاله ا/ت امروز ومده بود اتاقمو تمیز کنه اما انگشتری که بابا واسم گرفته بود رو دزدید
لونا. وااا
هانا. تو هنوز این دختره مارموز رو نشناختی... ولش کن خودم یکی دیگه واست میخرم.. بیاین داخل
لونا. یون سو. باشه
هانا. یوجانگ
یوجانگ. بله ؟
هانا. یه دست لباس بزار تو انبار این دختره بیدار شد تنش کنه فردا حداقل یکم عین ادم باشه
یوجانگ. باشه ( همین کار رو کرذ
ویو فردا
ا/ت. فکر کنم ساعت 5 یا 6 صبح بود که با درد شدیدی بهوش ومدم لعنتی خیلی بد کتکم میزد هوا هم سر صبح خیلی سرد و یه گوشه تو خودم جمع شدم و داشتم میلرزیدم... چند مین بعد نگاهم به لباس هایی که کنار درد انبار بود افتاد طبق معمول تنم کردمشون بابام امروز میومد و این طور که مشخصه یه امروز رو اذیتم نمیکنن البته امیدوارم... اخه چرا دیشب کتکم زد من که چیزی ندزدیم اصلا وقت کردم به وسایلشون حتی دست بزنم من که یا تو آشپزخونه خدنه بودم یا بیرون در حال کار کردن از همشون متنفرم از همشون..... و در مقابل این دلم خیلی واسه بابام تنگ شده این دفعه قطعا منم باهاش به شهر میرم دیگه نمیتونم اینجا رو تحمل کنم..... از آفتابی که توی انبار افتاده بود فهمیدم ظهر شده گرسنه ام بود اما همچنان خیال بافی آینده ام رو میکردم دلم میخاست همراه پدرم به شهر برم و تا میتونم درس بخونم و یه دکتر خوب بشم اینجا هانا نمیزاشت درس بخونم میگفت دختر رو چه به این حرف ها همین چند کلاس سوادی هم که داری از سرت زیاد و این درحالی بود که دختر خودش که نه فقط برای درس خوندن حتی برای خوشگذرونی هم که شده میرفت مدرسه و البته که درساش همچنین تعریفی هم نداشت از من هم به بابام گفته بود که ا/ت گفته نمیخاد درس بخونه بابای منم ساده باور کرد. .... همین طور داشتم واسه خودم نقشه میکشیدم که در انبار باز شد.......
یوجانگ. جونه سگ داریا..... گمشو بیا بیرون
ا/ت. ومد بیرون
یوجانگ. مهمونا رفتن برو ظرف ها رو بشور سریع.... ( تقریبا بلند
ا/ت. سریع رفت آشپزخونه از ونجایی که دیشب شام هم نخورده بود و بدنش به خاطر کتک بدی که خورده بود ضعف داشت خیلی سریع یکم صبحانه خورد و بعد شروع به شستن ظرف ها کرد
چند مین بعد
هانا. ا/تتتتتت ( بلند
ا/ت. بله. (اروم
هانا. زود بیا بیرون باید بریم استقبال پدرت الان پشت در هست ( نسبتا بلند
ا/ت. ومدمم ( به خاطر پدرش ذوق کرد
سوچان. سلام به جگر گوشه های من ( ا/ت و یون سو رو بغل کرد
یون سو. ا/ت. یوجانگ. سلام بابا خوش ومدیی
هانا. سلام آقا سوچان خوش ومدی
سوچان. خیل خوب عزیز های دلم بیاین بریم داخل سرپا نباشین
همه. چشم
هانا. بچه شماها برین به کارهاتون برسین من با پدرتون یکم حرف دارم
همه. چشم
سوچان. خیره هانا خانم چی شده؟
هانا. خیره آقا میخام با اجازتون ا/ت رو بفرستم خونه بخت الان دیگه بیست سالش هست اگه الان ازدواج نکنه پشت سرش حرف درمیارن در و همسایه ها
سوچان. مردم هرچی میخان بگن زندگی دختر من که به حرف ونا نیست هانا خانم ازشما بعید بود
هانا. عی بابا آقا سوچان شما خیلی لجباز هستین ها.. من یه فرد خوب شایسته و البته پولدار رو برای ا/ت انتخاب کردم که زندگیش بهتر بشه و ایشالا خوشبختم بشه کنارش
سوچان. واقعا این طور فکر میکنی؟
هانا. معلومه..... یه آقای خوشتیپ... پولدار.. خانواده دوست.. چندین خدمتکار زیر دستشن کلی کارگر داره قطعا ا/ت باهاش خوشبخت میشه
سوچان. اگه واقعا همین طوره که میگی باشه.. هرچی به صلاحه هرچی باشه شما مادرشی بیشتر از من کنارش بودی و میفهمیش
هانا. خوب مبارکه پس من قول و قرار ها رو میزارم
سوچان. هر چی صلاحه ( گوشیش زنگ خورد
سوچان. بله؟
فرد. آقا سوچان از شرکت تماس میگیرم یه مشکلی پیش ومده لطفا سریع خودتون رو برسونین
سوچان. ولی من الان شهر نیستم روستام
فرد. آقا سوچان لطفا زود بیان میدونم روستایین ولی مشکل جدیه باید بیایین
سوچان. خیل خوب باشه الان راه می افتم میام
فرد. ممنون پس شرکت میبینمتون
سوچان. باشه خدافظ
هانا. چیزی شده ؟
سوچان. باید برگردم شهر یه مشکلی پیش ومده
هانا. وااا شما که تازه رسیدین خسته راهین دوباره میخایین برگردین؟
سوچان. چیکار کنم خانم چاره ای ندارم
هانا. خیل خوب باشه.. موفق باشین
سوچان. ممنون مراقب خودتون باشین ( ومد جلو در حیاط که ا/ت دویید سمتش
ا/ت. باباااا
سوچان. بله دخترم چی شده؟
ا/ت. میشه لطفا منم باهاتون بیام شهر
سوچان. بیای شهر؟ ونجا من کار میکنم دخترم جای مناسبی برای تو نیست
ا/ت. لطفا بابا برار بیام باهات قول میدم هر چی گفتی بگم چشم
سوچان. خوب...... ( هانا پرید وسط حرفش
هانا. این چه حرفیه دختر بیا برو داخل بدوو بدوو عهه
ا/ت. ولیی من...
هانا. ولی و اما نداره دختر بدو ببینم بدو برو داخل
ا/ت. چشم (بغض.... رفت داخل





ادامه دارد......
دیدگاه ها (۵)

WISH MEET YOUPART 4هانا. دیدی آقا سوچان..... یکی دیگه از دلی...

چند شاتی درخواستیپارت 5 (آخر)ا/ت. میخای باور کن میخای نکنتهی...

مافیای قدرتمند من فصل دوم پارت 33میا. ( سریع به سمت شرکت رفت...

چند شاتی درخواستی.پارت 4ا/ت. گندش بزنن این چه شناسیه اخه اهه...

فیک جونگ کوک

عشق مافیا

وقتی عضو هشتم BTS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط