mostafa

mostafa:
تو دوری زمن من بیقرارتم

تو عشقی من من عاشقتم

وفای تو چنان بود ک کرد مرا حیران ک چنان باوفا هستی تو ای مهربان

شعر بلد نیستم بیت بلد نیستم هرچه گویم خود ندانم چ گویم

باز میگویم فاش میگویم تو را میگویم گر شوی خوشحال من میشوم

باحال همچو طوطیه رنگین شمال تو اهو باش

من در غربت تو میکشم انتظار چون دوستت دارم هستم بی قرار
دیدگاه ها (۹)

دوستم داش یکی رو میزد،گفتم به خاطره من نزنگفت خفه بابا،میام ...

روزه داران گرامی، لطفا یک لیوان آب هویج بستنی را تصور بفرمائ...

واقعا تو خونه ی پا ایجوری هس

وقتی اذان میدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط