تو ذهن کوچه های آشنایی پر شده از پاییز تن طلایی

تو ذهن کوچه های آشنایی پر شده از پاییز تن طلایی
تو نیستی وجودمو گرفته ساقه خشک پیچک تنهایی، یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه
سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ...
دیدگاه ها (۴)

همه شب من در دل بندر دیده به راهم تا تو باز آیی شده هر شب مو...

سازم ای ساز شکسته ای به خاک غم نشسته ؛خیلی وقته بی صدایی راح...

.

.

هیچ کس حریم اطلسی ها را پاس نمی دارد و بر داغ لاله ها در هم ...

جونگکوک: خوب چرا این زندگی خوبت رو رها کردی دخترک بی حس و پی...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط