بلی، شرم وحیا در چشم باشد*

بلی، شرم وحیا در چشم باشد*
چو بستی چشم باقی پشم باشد*
دیدگاه ها (۲)

قصر کانگین*

دیو: به شهرزاد قصه گوشهرزاد خانوم: برام قصه ی لایک کردن بگو*

جاده نگاهم تا دور دستها خالیست...به من بگو که کجا ایستاده ای...

گل سرخی به او دادم، گل زردی بمن دادبرای یک لحظه ی نا تمام قل...

معرفی هیتایو(آپدیت)

معرفی هانائو(آپدیت)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط