خدایا؛

خدایا؛
صدای مرا میشنوی؟ 
منم،آخرین تنهای اول...
دیگر تحملی برایم نمانده 
جسمم تاب تحمل سنگینی این بغض را ندارد 
مرگ برایم ازادی مطلق است 
این دنیا و زندگی نفرت انگیزش ارزانی ادمیزادهایت 
دنیایت را نمیخواهم 
ببر این نفس بی نفس را 
رهایم کن 
رها از درد بی کسی
دیدگاه ها (۱)

ﺑﺮﺍﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮﻧﺪ !ﭼﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﺩﻭﺳﺘﻨﺪ ...

کلاس دوم دبستان شیفت بعدازظهر بودم،باران تندی می‌بارید، آن ر...

قدم نزن اینجا این شعرها اینقدر بارانی اند که می ترسمتمام لحض...

دورتر هم برویمن بهتـــومی‌اندیشم ...از تماشای سراب ِ تـــوخو...

پارت ۴۷هنوز همهمه‌ی مهمان‌ها درباره‌ی تصمیمِ آقای کیم و خروج...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟲دستپاچه شدم و خواستم گوشی‌...

کاش برای بغض همیشگیم درمانی داشتم .....چرا رهایم نمیکند خدای...

خدایا خیلی شکستم،خدایا کمکم کن،خدایا دستم بسویت دراز کردم،پس...

.خدایا گاهی برایم سوال میشود اگر میخواستی گمراهم کنی چرا هدا...

دلم یک کوچه میخواهدپر از خاموشی مطلقو یک باران بی هنگامکه آغ...

دلم یک کوچه میخواهدپر از خاموشی مطلقو یک باران بی هنگامکه آغ...

عاشقانه

دلم یک کوچه میخواهدپر از خاموشی مطلقو یک باران بی هنگامکه آغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط