سناریو
~سناریو~
#درخواستی
وقتی داشتن آشپزی میکردن و غذا رو سپردن دسته تو و تو غذا رو جزغاله میکنی 😐
نامجون: عه همزادمو پیدا کردم
ات:😐
جین: ( با دمپایی افتاد دنبالت🤣)
جیهوپ:( با اینکه غذا رو جزغاله کردی ازت تعریف میکنه تا ناراحت نشی 🥺)
شوگا: یه دقیقه غذا رو سپردم بهت
ات: 😁👈👉
شوگا:🗿💔
جیمین: مهم نیس...غذا سفارش میدم ( و نازت کرد 🥺)
تهیونگ:( از خنده پاره شد 🤣)
ات:چرا میخندی؟🗿
تهیونگ: فکر کنم همزاد نامجون رو پیدا کردم 🤣
جونگکوک:( دوباره شروع کرد به آشپزی کردن و بغلت کرد و دستاتو گرفت و بهت نشون داد چطور آشپزی کنی درحالی که تو بغلش بودی🛐)
حاله اتو درک میکنم خودم هیچی از آشپزی نمیدونم 🤣🤣🤣💔
#درخواستی
وقتی داشتن آشپزی میکردن و غذا رو سپردن دسته تو و تو غذا رو جزغاله میکنی 😐
نامجون: عه همزادمو پیدا کردم
ات:😐
جین: ( با دمپایی افتاد دنبالت🤣)
جیهوپ:( با اینکه غذا رو جزغاله کردی ازت تعریف میکنه تا ناراحت نشی 🥺)
شوگا: یه دقیقه غذا رو سپردم بهت
ات: 😁👈👉
شوگا:🗿💔
جیمین: مهم نیس...غذا سفارش میدم ( و نازت کرد 🥺)
تهیونگ:( از خنده پاره شد 🤣)
ات:چرا میخندی؟🗿
تهیونگ: فکر کنم همزاد نامجون رو پیدا کردم 🤣
جونگکوک:( دوباره شروع کرد به آشپزی کردن و بغلت کرد و دستاتو گرفت و بهت نشون داد چطور آشپزی کنی درحالی که تو بغلش بودی🛐)
حاله اتو درک میکنم خودم هیچی از آشپزی نمیدونم 🤣🤣🤣💔
- ۱.۹k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط