رمان قلب مرده پارت

رمان قلب مرده پارت ⁹

یکم اومد نزدیکتر که یه قدم رفتم عقب و دستم رو گرفت کشید سمت خودش...به چشمام نگاه کرد و چشمام رو از دزدیدم که در گوشم لب زد:
تهیونگ:لازم نیست سرخ شی من به بدن دخترا عادت کردم‌...مخصوصا لخت تصور کردن تو!
وایسا ببینم...یکم بهص نزدیک شدم و بوش کردم...بوی الکل و عطر تلخش باهم قاطی شده بود و بوی دیوونه کننده و سک!!سی میداد...
ا.ت:تو...مستی؟!
تهیونگ:کی گفته ؟… من حالم خیلی خوبه اما...تو باید تنبیه بشی عروسک
هولم داد روی تخت و روم خیـ!!مه زد:
ا.ت: تهیونگ من چیکار کردم؟!!لطفا اروم باش
بعد از این حرفم سریع دستامو جلوی سیـ!!ـنه هام گرفتم.
پوزخندی زد و از روم بلند شد:
تهیونگ : نکنه فکر کردی من به تو دست میزنم؟واقعا انقدر مغزت مریضه دخترجون؟!
سریع روی تخت نشستم و به زمین نگاه کردم…یکم اومد نزدیکتر و لب زد:
تهیونگ : من هر تنیه هی برای تو در نظر بگیرم مثل جئون جونگکوک جنده هارو زیرم راه نمیدم
سرم رو با اعصبانیت بالا گرفتم و توی چشماش نگاه کردم:
ا.ت : هی! جنده رو با کی بودی؟
نگاه بی ارزشی بهم انداخت
تهیونگ : فکر کردی من خرم؟!فکر میکنی نمیدونم به خاطر اون جون سو که بهت یه جواب بده حتی حاظری زیرخوابش هم بشی؟ میدونی اگه جئون بفهمه چیکارت میکنه؟
لکنت گرفته بودم و نمیتونستم حرف بزنم ولی به زور چند کلمه از دهنم اومد بیرون:
ا.ت : لـ…لطفـ…ـا به جونگکوک نگـ…
تهیونگ : هه!! چیه میترسی زیرخواب اون هم بشی؟
حرفی نزدم که بحث رو پایان داد:
تهیونگ : بیخیال، اگه میخوای این قضیه رو به کسی نگم باید یکاری کنی
تو چشماش زل زدم:
ا.ت : چی ازم میخوای؟

پارت ۱۰ :
تهیونگ: دوست دخترم شو!
چشمام گرد شد و از سر جام بلند شدم و یدونه سیلی زدم توی گوشش
سرش روبه اونور شد…زبونش رو داخل دهنش به لپش کشید و پوزخند خیلی خیلی خیلی جذابی زد-
روبه من کرد...عصبانی به سمتم حمله ور شد و چسبوندم به دیوار و خودش هم فاصله ش رو باهام خیلی کم کرد:
تهیونگ : فکر کنم دلت میخواد واقعا باهات کاری بکنم؟
اونجاش رو چسبوند بهم(خودتون میدونید که کجارو میگم🙄😔)چونم رو با دوتا انگشتش گرفت و سرم روبه بالا اورد و خیلی اروم زمزمه کرد:
تهیونگ:دوست دخترم میشی؟!
ا.ت : کیم!معلوم هست چی میگی؟؟ولم کن!!
سعی کردم ازاد بشم و خودم رو ازش جدا کنم اما به جاش دوتا دستام رو گرفت و درحالی که بهم نزدیکتر شد دستامو با یه دستش گرفت و بالای سرم قفل کرد:
تهیونگ: هیسس...فقط بهم گوش بده دختر خوب وگرنه...همه راز هات لو میرن
وایسا ببینم...منظورش از همه راز هات چیه؟
دیدگاه ها (۲)

استوری درخواستی.

قلب های مرده پارت ¹⁰بیخیال شد و ولم کرد.درحالی که توی فکر فر...

قلب های مُرده پارت ⁸مارکو عصبانی به پسرش نگاه کرد و کوک پوزخ...

قلب های مرده پارت ⁷ا.ت: نه نه...فقط احساس میکنم سیرممامان ا....

"سرنوشت "p,36...۱۰ مین بعد ....ا/ت : بریم تو ؟ سرده....کوک :...

طراح عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط