کَپشِن ↓⇊⇓

کَپشِن ↓⇊⇓
امروز گفتم عصرونه خودمو به صرف یه لیوان چایے دعوت کنم!😍🍃
بی خبر از همه جا یه گوشه نشستم
یه کم ازش خوردم چند دقه هنگ کردم با خودم گفتم عه! واقعا این چایه دارم میخورم!!
یع کم دیگه خوردم!
مامانمو صدا زدم گفتم مامان این چیه!!!؟؟
گفت: چیه چایےدیگه!! گفتم چرا این طوریه!؟! گفت چطوریه!؟
گفتم یکم ازش بخور!!
خندید گفت نمیخام چشه مگه!؟! گفتم خوشمزس 😂 به چایے نمیبره هاا
بله و ماجرا از این قرار بود ک از دوست شمالے داداشم چایے خریده بودن
ومن از طعم چایے شمالے خر کیف بودم 😂😂😒
آدم انقد ندید پدید!!!😒
آغا واقعا دم هر چے چایے کاره شمالیه گرم
خوشمان آمد 😄
دیدگاه ها (۳۹)

پارت ۶ وییوی مینهو:وقتی اقای هان اینا رو بهم گفت جا خوردم ا...

part¹²ویو جونگکوک::نمیدونستم اون یارو کی بود و ات رو واسه چی...

Destiny part 10

(باکوگو دوستت دارم)پارت۷ پارت آخر از زبان باکوگو:من تا نامه ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "48""ویو پارک آنجلینا"چند ...

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³³...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما چند لحظه ساکت موند. اخمش هنوز ...

The unwanted roommate __________________________ویو پارک یور...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

part 6که یهو مچ دستم کشیده شد و دوباره برگشتم سرجام سرمو بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط