part

part42
.
.
_باز که رفتی تو فکر! پاشو بیاب بین بلدی تلوزیونو درست کنی؟
+ وات د هل؟ منو کله سحر ساعت 11بیدار کردی تلوزیون درست کنم؟
_خودم تلاش کردم نشد کانالاش قاطی شده وگرنه بهت رو نمینداختم دوما کله سحر؟ شما احیانا ساعت چند میخواستی پاشی؟
بوم از رو تخت پاشید و با تاسف به یون نگاهی کرد و به طرف حموم رفت
_کجاا؟ اول بیا تلوزیونو نگا بنداز
+ نوکر عمتم مگه؟اول باید گندی که زدیو درست کنم ده دقیقه دیگه میام
_به نفعته عجله کنی وگرنه همه دوکبوکی هارو تموم میکنم
+ دوک.. بوکی؟؟؟ وایساا واقعااا؟
_اوم.. البته اگه نیای ممکنه همشو بخورم، من از منتظر موندن خوشم نمیاد
+ باشه باشه میام!
بوم سریع لباساشو دراورد تو سبد انداخت زیر دوش اب رفت
(چجوری میتونه اینقدر خونسرد باشه؟ یعنی اینقدر براش بی ارزشم؟ شاید بهتره منم خونسرد و عادی رفتار کنم؟) ولی غافل از اینکه یونجون کل دیشبو بیدار بوده و به در اتاق خیره شده بود
لباساشو پوشید و بدون خشک کردن موهاش بیرون رفت و با یونجون که به کاناپه لم داده بود روبرو شد چشمش خیلی زود سمت میز جلوش رفت که پر از دوکبوکی و مرغ سوخاری چند تا اسپرایت بود ولی همشون.. دست نخورده بودن؟ یعنی ممکنه کسی مثل یون اونارو سفارش بده و حتی یه لقمه هم نخوره؟ رفت و روبروی یونجون پشت به تلوزیون نشست و با ذوق به غذا خیره شد
_اینقدر دیوونه دوکبوکی؟ هنوزم یه بچه ای!
+ چه ربطی داره آقای عاقل؟ تو حس ددی فا. کر خشن میگیری و ذوقی برای غذا نداری به من چه
یونجون چشماشو تو حدقه چرخود و دوباره نگاهشو به تلوزیون روبروش داد
+ راستی تلوزیون چشه؟
بوم میخواست یه دوکبوکی تو دهنش بزاره که با شنیدن صدای ناله از پشت سرش با تعجب برگشت و بایه صحنه پو. رن درحال پخش روبرو شد... دوکبوکی تو گلوش پرید و سریع اسپرایتو باز کرد و سر کشید. با تعجب به یونجون که با پوزخند مسخرش به تلوزیون نگاه میکرد نگاه کرد
+ این.. این دیگه چیهه؟
_این؟ تا حالا پورن ندیدی؟
+ پ. ورن؟ بهت گفته بودم اینجور چیزارو نزاری تلوزیون چوی یونجون!
_نه دیگه نشد، اون مال وقتی بود که خونه مال دوتامون بود الان تو خونه منیم اوه بوم! و هرکاری دلم بخواد میکنم مشکلیه؟
یونجون هنوزم با پوزخند گوشه و نگاه گستاخ و شیطونش به بوم نگاه میکرد، نمیدونست چی بگه حق با یون بود
برگشت سمت غذاش و مشغول خوردن شد و یونجونم برا یاذیت بیشتر صدارو رو80گذاشت.. لعنت صداهای پشت سرش رو مخش بودن و نمیذاشتن راحت غذاشو بخوره
+ صداشو کم کن عوضی
_نمیخوام
یونجون با لحن عبوسی گفت
بوم دیگه کلافه شده بود برگشت و سیم تلوزیونو کشید
_هی چیکار میکنی؟
+ بسه دیگه
_به من میگی چیکار کنم چیکار نکنم؟
+ البته که میگم!
یونجون از این حد کنترل و عصبانیت بوم شوکه شد و به دلایلی که خودشم نمیدونست چرا گذاشت بوم کنترلش کنه
.
دیدگاه ها (۶)

yeonjun?

چجوری اینقدر مثل فرشته هایی پارک جیمینننن؟!

part41. . هوا تاریک بود و فقط چراغ کنار استخر تو حیاط مدرسه ...

اپدیت اینستاگرام جیهوپ

part26. . باصدای شکستن چیزی چشماشو فورا باز کرد و نشست و با ...

part22. . ناگهان دوباره همون درد شدید تو قفسه سینش شروع شد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط