Part
Part : 43
رسیدم به خونه سگ ها رو توی خونه اشان گذاشتم و غذا دادم . رفت میک دوش ۱۰ مینی گرفت و اومدم بیرون داشتم موهامو گوش می کردم با این جمله ای که کوک خوند قلبم ایستاد .
×یه ارمی میگه : جونگ کوک واقعا دوست دختر داری 🥲؟
×خب راستش رو بخوایین .....
+کوک نکن .....
×می دونید خیلی دل و جرعت می خواد که بهتون بگم . بله . واییی راحت شدم . من با جانگ ا.ت میکاپ آرتیستم و خواهر ناتنی ام رابطه دارم .
می دونید کمپانی نزاشت که من این رو همون اول بگم . آرمی لطفا درکم کنین (بغض کرده ) راستش خیلی دوسش دارم و واقعا دلم براش تنگ شده . ..... شما آسمون منید و اون ماه من . خیلی دوستون دارم ممنونم که درکم می کنید . (کم کم از چشمای جونگ کوک داشت اشک میبارید ولی آرمی ها خیلی ارومش کردن )
با خوندن کامنت ها خودمم اشکام جاری شد خیلی ها خوشحال بودند .
یک ست لباس برداشتم و پوشیدم. [اسلاید دوم ]
مو هام رو باز کردم و روی شونه هام ریختم . یک عطر زدم و همچنان داشتم لایو رو نگاه می کردم .
کوک داشت خونه رو نشون می داد . ببینم این اون کلاه زرشکی نبود که باهم اخیییییی .
کلید ماشین رو برداشتم و راه افتادم . توی راه داشت آهنگ می خوند .........
رسیدم اونجا. منتظر موندم که لایو تموم شه و بعد ۲۰ دقیقه لایو دوساعته جون کوک تموم شد
از ماشین پیاده شدم و رفتم در رو باز کردم . به طبقه دوم رفتم .
+کوک .....
×ا.ت ؟
دویدم و بغلش کردم . دستام رو دور گردنش حلقه کردم و گریه کردم . کوک نوازش وار کمرم رو لمس می کرد و سرش رو توی گردنم فرو برد
+خیلی دلم برات تنگ شده بود ...
×من بیشتر
از هم جدا شدیم و به چشماش زل زدم چقدر دلم برای ان نگاه چشم تنگ شده بود .
کوک سرش رو آورد جلو و کنار لبم زمزمه کرد باید بهم نشون بدی که دلت برام برام تنگ شده بود .
یک تک بوسه روی لباش زدم و نگاهش کردم .
پوزخندی زد و گفت
×همین ؟
+کوک اذیت نکن .
×باشه ...
.
.
بازنشر و لایک بالا ......💢💢💢❤️🩹🫂🫰🎀
رسیدم به خونه سگ ها رو توی خونه اشان گذاشتم و غذا دادم . رفت میک دوش ۱۰ مینی گرفت و اومدم بیرون داشتم موهامو گوش می کردم با این جمله ای که کوک خوند قلبم ایستاد .
×یه ارمی میگه : جونگ کوک واقعا دوست دختر داری 🥲؟
×خب راستش رو بخوایین .....
+کوک نکن .....
×می دونید خیلی دل و جرعت می خواد که بهتون بگم . بله . واییی راحت شدم . من با جانگ ا.ت میکاپ آرتیستم و خواهر ناتنی ام رابطه دارم .
می دونید کمپانی نزاشت که من این رو همون اول بگم . آرمی لطفا درکم کنین (بغض کرده ) راستش خیلی دوسش دارم و واقعا دلم براش تنگ شده . ..... شما آسمون منید و اون ماه من . خیلی دوستون دارم ممنونم که درکم می کنید . (کم کم از چشمای جونگ کوک داشت اشک میبارید ولی آرمی ها خیلی ارومش کردن )
با خوندن کامنت ها خودمم اشکام جاری شد خیلی ها خوشحال بودند .
یک ست لباس برداشتم و پوشیدم. [اسلاید دوم ]
مو هام رو باز کردم و روی شونه هام ریختم . یک عطر زدم و همچنان داشتم لایو رو نگاه می کردم .
کوک داشت خونه رو نشون می داد . ببینم این اون کلاه زرشکی نبود که باهم اخیییییی .
کلید ماشین رو برداشتم و راه افتادم . توی راه داشت آهنگ می خوند .........
رسیدم اونجا. منتظر موندم که لایو تموم شه و بعد ۲۰ دقیقه لایو دوساعته جون کوک تموم شد
از ماشین پیاده شدم و رفتم در رو باز کردم . به طبقه دوم رفتم .
+کوک .....
×ا.ت ؟
دویدم و بغلش کردم . دستام رو دور گردنش حلقه کردم و گریه کردم . کوک نوازش وار کمرم رو لمس می کرد و سرش رو توی گردنم فرو برد
+خیلی دلم برات تنگ شده بود ...
×من بیشتر
از هم جدا شدیم و به چشماش زل زدم چقدر دلم برای ان نگاه چشم تنگ شده بود .
کوک سرش رو آورد جلو و کنار لبم زمزمه کرد باید بهم نشون بدی که دلت برام برام تنگ شده بود .
یک تک بوسه روی لباش زدم و نگاهش کردم .
پوزخندی زد و گفت
×همین ؟
+کوک اذیت نکن .
×باشه ...
.
.
بازنشر و لایک بالا ......💢💢💢❤️🩹🫂🫰🎀
- ۲۲۹
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط