دیوونه کربلاتم ازبچگی مبتلاتم گریه کن روضهاتم مدیون چشمات

دیوونه کربلاتم ازبچگی مبتلاتم گریه کن روضهاتم مدیون چشماتم.وقتی شبابی قرارم سرم رو تربت میذارم تورو به یادم میارم.
دیدگاه ها (۱)

p¹⁷یه ماه بعد :ویو تهیونگیه حسی همش بهم میگفت کوک خیانت نکرد...

پارت ۳

پارت یک از زبان نویسنده صدای گریه ی دختر کل عمارت رو پر کرده...

رمان عشق ممنوع

سناریو جونگکوک

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.16ا.ت:باید بهش فکر کنم کوک.....تو ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟐سوا:داداشی من همه ی حرفات رو شنیدم و خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط