"صدای بی اجازه"

"صدای بی اجازه"



قسمت بیست و چهارم

ویو یونگی – ادامه

همه‌مون خشکمون زده بود.
دختر وسط اتاق نشسته بود، بوم نقاشی جلوش، رنگ‌ها پخش زمین، دستاش هنوز خونی.
ولی انگار هیچ‌چیز براش مهم نبود.
با تمرکز کامل داشت چهره‌ی تهیونگ رو می‌کشید، نور رنگ‌ها روی صورتش افتاده بود، مثل یه لحظه‌ی مقدس.

من آروم گفتم:
«بچه‌ها... این نقاشی‌ها... انگار داره با دردش حرف می‌زنه.»

جین گفت:
«ببین چطور با جزئیات کشیده... حتی نور صحنه‌ی کنسرت رو حس می‌کنی.»

جیمین آروم جلو رفت، گفت:
«سلام... حالت خوبه؟»

دختر سرشو بلند نکرد. فقط یه جمله گفت:
«اگه خوب بودم، اینا رو نمی‌کشیدم.»

---

ویو تهیونگ – ادامه

نفس‌هام سنگین شده بود.
نقاشی من روی بوم، کنار بقیه‌ی اعضا، ولی یه چیزی فرق داشت...
چشمای منو با یه غم خاص کشیده بود.
انگار می‌خواست چیزی رو بهم بگه، چیزی که با کلمات نمی‌شد گفت.

رفتم جلو، کنار بوم نشستم.
آروم گفتم:
«تو... خیلی قوی‌ای. این نقاشی‌ها، دردتو فریاد می‌زنن. ولی تو هنوز اینجایی. هنوز داری خلق می‌کنی.»

اون لحظه، دختر برای اولین بار نگاهم کرد.
چشماش پر اشک بود، ولی لبخند کوچیکی زد.
گفت:
«اگه شماها نبودین، شاید هیچ‌وقت نمی‌کشیدم.»
دیدگاه ها (۳)

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 15---📍 ویو: الاسووجون هنوز ...

"صدای بی اجازه" قسمت بیست و سومویو یونگیرفتیم تو راهرو، سکوت...

---PART 19[ویو جونگکوک]چشم‌هام رو باز کردم…نور اتاق قصر خیلی...

همخونه اجباری... پارت 128"ویو بوراک"کنار پنجره ایستاده بودم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط