P47
و با هم دراز کشیدیم...
چشمام رو باز کردم اتاق تاریک بود دسمتو رو کنارم کشیدم انگار کسی نبود وا مگه متیو پیشم نبود پاشدم چراغ رو روشن کردم و دیدم واقعا تو اتاق تنهام این پسر کجاست تکه کاغذی رو عسلی کنار تخت دیدم ولی من که هیچ وقت اونجا دفتر اینا نمیزارم برش داشتم و با خوندنش متوجه شد کاره متیوعه
نامه:عزیزم متاسفم که تنهات گذاشتم و بدون خداحافظی رفتم میدونی که مجبور بودم عاشقتم لیتل هفته بعد میبینمت خوب غذا بخور و استراحت کن و به خاطر من مراقب خودت باش عاشقتم زندگیم
چرا انقد از نوشته هاش احساسی شدم واییی الانه که گریم بگیره هوف کلا این پسر باهام کاریه میکنه که شاخ در میارم بزار برم ببینم دریکو تو اتاقشه یا نه یکم سر و وضع خودمو درست کردم و رفتم جلوی اتاق دریکو در رو باز کردم اتاق تاریک بود پس اینم رفته البته مورد انتظار بود رفتم پایین که دیدم هیچکس تو سالن نیست وا اینقد زود رفتن قرار بود شب برن که چه بهتر رفتم سمت اتاق مامان تا ماجرا را بپرسم در زدنو در رو باز کردم مامان پشت میز مشغول مطالعه بود رفتم پیشش و بغلش کردم مامان هم بغلم کرد و اشاره کرد کنارش بشینم
نارسیسا:عزیزم مشکلی پیش اومده؟
میا:رفتم سالن هیچکس نبود ولی دریکو گفت اونا شب میرن واسه همون اومدم بیینم کجان اصلا مامانبزرگ و بابابزرگ کجان
مامان:عزیزم مهمونا یکم بعد از اینکه تو اتاقت جیغ زدی رفتن قصد اونا بستن قرارداد نبود
تعجب کردم:پس واسه چی اینجا پلاس بودن
نارسیسا:انگار بیشتر واسه تو اومده بودن و هدفشون این بود که نامزد اون پسره بشی
دهنم باز مونده بود:پس چیشد که رفتن
نارسیسا:عزیزم وقتی جیغ زدی من و دریکو که پیش اونا بودیم زود اومدیم پیشت و وقتی برگشتیم دلیل جیغت رو پرسیدن که قبل از اینکه من چیزی بگم دریکو خیلی خونسردی گفت به خاطر دیدن دوست پسرش هیجان زده و ذوق زده شده بود فک همه باز مونده بود و انگار اونا متوجه شدن و خب دریکو بهم گفته بود که اون زن بهت چی گفت و حتی حرفای پسره منم تو کل جمع باهاشون حرف زدم و پدربزرگت که از این کارشون عصبی شده بود قرارداد رو باهاشون فسخ کرد
عجبی گفتم و از اتاقش خارج شدم و به سمت اتاقی رفتم که همیشه پدربزرگ و مادربزرگ اونجا میموندن تقه ای به در زدم و با بیا تو پدربزرگ وارد شدم
چشمام رو باز کردم اتاق تاریک بود دسمتو رو کنارم کشیدم انگار کسی نبود وا مگه متیو پیشم نبود پاشدم چراغ رو روشن کردم و دیدم واقعا تو اتاق تنهام این پسر کجاست تکه کاغذی رو عسلی کنار تخت دیدم ولی من که هیچ وقت اونجا دفتر اینا نمیزارم برش داشتم و با خوندنش متوجه شد کاره متیوعه
نامه:عزیزم متاسفم که تنهات گذاشتم و بدون خداحافظی رفتم میدونی که مجبور بودم عاشقتم لیتل هفته بعد میبینمت خوب غذا بخور و استراحت کن و به خاطر من مراقب خودت باش عاشقتم زندگیم
چرا انقد از نوشته هاش احساسی شدم واییی الانه که گریم بگیره هوف کلا این پسر باهام کاریه میکنه که شاخ در میارم بزار برم ببینم دریکو تو اتاقشه یا نه یکم سر و وضع خودمو درست کردم و رفتم جلوی اتاق دریکو در رو باز کردم اتاق تاریک بود پس اینم رفته البته مورد انتظار بود رفتم پایین که دیدم هیچکس تو سالن نیست وا اینقد زود رفتن قرار بود شب برن که چه بهتر رفتم سمت اتاق مامان تا ماجرا را بپرسم در زدنو در رو باز کردم مامان پشت میز مشغول مطالعه بود رفتم پیشش و بغلش کردم مامان هم بغلم کرد و اشاره کرد کنارش بشینم
نارسیسا:عزیزم مشکلی پیش اومده؟
میا:رفتم سالن هیچکس نبود ولی دریکو گفت اونا شب میرن واسه همون اومدم بیینم کجان اصلا مامانبزرگ و بابابزرگ کجان
مامان:عزیزم مهمونا یکم بعد از اینکه تو اتاقت جیغ زدی رفتن قصد اونا بستن قرارداد نبود
تعجب کردم:پس واسه چی اینجا پلاس بودن
نارسیسا:انگار بیشتر واسه تو اومده بودن و هدفشون این بود که نامزد اون پسره بشی
دهنم باز مونده بود:پس چیشد که رفتن
نارسیسا:عزیزم وقتی جیغ زدی من و دریکو که پیش اونا بودیم زود اومدیم پیشت و وقتی برگشتیم دلیل جیغت رو پرسیدن که قبل از اینکه من چیزی بگم دریکو خیلی خونسردی گفت به خاطر دیدن دوست پسرش هیجان زده و ذوق زده شده بود فک همه باز مونده بود و انگار اونا متوجه شدن و خب دریکو بهم گفته بود که اون زن بهت چی گفت و حتی حرفای پسره منم تو کل جمع باهاشون حرف زدم و پدربزرگت که از این کارشون عصبی شده بود قرارداد رو باهاشون فسخ کرد
عجبی گفتم و از اتاقش خارج شدم و به سمت اتاقی رفتم که همیشه پدربزرگ و مادربزرگ اونجا میموندن تقه ای به در زدم و با بیا تو پدربزرگ وارد شدم
- ۵.۳k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط