سقوط درخشان یک دیوانه

سقوط درخشان یک دیوانه
پارت ۱۴

*آوا*

تا دیدم اون دختره دیوونه تو بغلشه یه جوری حسادت کردم که از مبل بلند شدم و بی توجه به بقیه جلو رفتم و داد زدم : چرا بغلش کردی می فهمی درست نیس انگشت نامحرم بهت بخوره؟ تو شاهزاده ای! لازمه یاد اوری کنم!

حرصم گرفته بود . اون حتی یه بارم دستم رو نگرفته بود اون وقت ... اون دیوونه چی داشت که من نداشتم !
خیلی بی اهمیت ازم رد شد رفت رو مبل کنار رویا (خواهر سانیار) نشست
عصبی گفتم : خاله نمی خوای چیزی بهش بگی ؟
اما در کمال تعجب خاله از پسرش دفاع کرد : وای حالا یه بغله دیگه چیزی نشده
به عمو نگاه کردم که اون چیزی بگه اما بی توجه داشت سر خاله رو نوازش می‌کرد.
داد زدم : فقط یه بغل ؟ مگه خودتون نبودید تا من و سانیار تنها می‌شدیم جاسوسیمون میکردید مطمئن بشین نوک انگشت هم رو لمس نمی‌کنیم اونوقت این دختر دیوونه ...
عمو وسط حرفم پرید : خفه شو
شوکه به عمو نگاه کردم . اون همیشه پشت من بود . همش می گفت باید عروسم بشی .. چیش شد پس ....

*سانیار*

بی توجه به همه جا داشتم به مروارید نگاه میکردم (مروارید رو پای سانیار نشسته)که شکلات رو لیس میزد تا آب بشه ...
اینقدر بانمک شده بود دلم می خواست یه دل سیر ماچش کنم .
یهو دید دارم نگاهش میکنم شکلات رو سمت لبم آورد و گفت : بخور
هر رفتارش باعث می‌شد قند تو دلم آب بشه ...
شکلات رو سمت خودش گرفتم و گفتم : من نمی خوام تو بخور
معترض گفت : نه می خوای همش نگا می کنی
از این حرفش خندم اومد و بلند خندیدم که توجه همه سمتمون پرت شد اما بی توجه گفتم : چون خیلی نازی نگات میکنم ...
می ونستم نگاه خیره همه رو حس کنم
مروارید گفت : ناز ؟
بعد سرش رو کج کرد که ای خدا این بشر چرا اینقدر نازه دلم می خواست یه لقمه چپش کنم واییی
گفتم : آره ناز
سرم رو نزدیک گوشش بردم و گفتم : ناز بودن چیز خوبیه
تا اینو شنید خوش حال شد و لپم رو بوسید
انگار برق سه ولتی بهم وصل کرده باشن ...
یهو صدای جیغی اومد که سرم رو بالا آوردم دیدم آوا گلدون رو انداخته شکسته و داد میزنه
بابا که کلافه شده بود تو یه جمله همه چی رو تموم کرد : مروارید عروسمه
و بوم . آوا در حال ترکیدن بود و من هم همینطور اما او از شوک و عصبانیت و من از خنده
تمام مدت هم رویا به مروارید خیره بود و معلوم بود دلش می خواد بغلش کنه و باهاش دوست بشه . آبجیمه دیگه با سنگم دوست میشه ...

شرایط نمیزارم به هر حال شرایط رو نمیرسونین دیگه

راستی زبانم فردا آخرین جلسه هست و باید برا آزمون نهایی آماده بشم پس این چند روز کمتر من رو میبینین اما پارت میزارم ول نمیکنم اما درک کنین زبان خیلی برام مهمه و اگه درصد خوبی این ترم نگیرم میفتم مجبور میشم دباره این ترم رو بدم پس باید فشرده بخونم که وقت کم دارم .
اما پارت هم میزارم
دیدگاه ها (۲)

اسم رمان : ماهِ لورنزو 🌙🥀درخواستی .ژانر : مافیایی ، دارک روم...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۳ *سانیار*در رو با یه ضرب باز کرد...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۸ *رضا*خواستم آرش(مو فرفری حنایی)ر...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط