کوچ کردی از من و از روزگارم بی خبر

کوچ کردی از من و از روزگارم بی خبر
پر کشیدی سوی ییلاقی از اینجا خوب‌تر
بال و پر دارم، ولی پرواز یادم رفته است
رفتی و من ماندم و یک انتظار بی ثمر
گر چه می‌دانم نمی‌آیی ولی هر روز صبح
آب و جارو می‌کنم این خانه را با چشم تر
آنقدر خوش‌باورم با اینکه با او دیدمت
دستپاچه می‌شوم با هر صدای زنگ در
خوب می‌دانم چه می‌خواند درون گوش تو
"قد دنیا دوستت دارم"، ولی من بیشتر
من زمین، تو آسمانی؛ من کجا و تو کجا
من فقط یک ماه دارم، تو هزار و یک قمر
رسم قوها، رسم کفتر های هرجایی نبود
عشق یعنی زندگی تنها برای یک نفر
دیدگاه ها (۱۶)

هزاران آه در یک سینه ی دلتنگ جا دارد ِدل اندوهگینم هرچه دارد...

...عشق ناقوس انالحق میزندغیرتش آتش به ناحق میزندعشق اعجاز مس...

گذشتن از تو برای من آنچنان سخت استکه هر چه می گذرد… باز هضم ...

دو سه خط وصف تو گفتن ، چه گناهی دارد ؟؟ در خیالات تو خفتن ، ...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

رمان جادوی سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط