ازدواج با تو

ازدواج با تو
پارت اول 1

ذهن انیا

امروز سر کلاس خیلی شاد بودم چون تولدم بود و چون تولدم تو یه لباس کوتاه تر پوشیدم ولی برام مهم نبود اما من 17 سالم شده بود!!!

هندرسون: انیا بیا تخته رو پاک کن

انیا: چشم 😊

ذهن انیا

واییییییییییی خیلی خوش حالمممممممممممممممم

ذهن دامیان

این مو صورتی امروز چش شده؟
واییییی این لباسش خیلی کوتاهه 😯

دامیان با سرعت تمام به سمت آنیا رفت پایین لباسش رو با کتابی که دستش بود گرفت

آنیا : چته؟

دامیان : مهم نیست

و بعد این حرف دامیان مثل لبو سرخ شد 😊😊😊😊😊😊😊

ذهن بکی و آنیا

این پسره چش شده ها؟؟؟

[زنگ غذا]

ذهن انیا

وای سر کلاس مات و مبهود مونده بودم چی بگم وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی




این قسمت به پایان رسیده 😊
دیدگاه ها (۰)

ازدواج با توپارت دوم 2از اون قضیه 5 یا 6 ماه گذشتهاز اتوبوس ...

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط