ویو شب آرایشم رو کردم

ویو شب آرایشم رو کردم

داشتم لباسمو عوض میکردم که جیمین اومد

£نه این لباسه نه بازه

¥ولی کوتاه نیست

£هرچی ترقوه هات مشخصه

¥اوففففففف

به اصرار جیمین لباسم رو عوض کردم ‌

و رفتیم

دم در بابام اینا رو دیدیم

ب ت ؛اه سلام

¥بابا حرف مهمی میخواستی بگی

ب ج ؛خییییلی مهم

£پس بریم داخل

رفتیم نشستیم و بابام حرفو وسط کشید


ب ت ؛ ما می‌خوایم شما ازدواج کنید

£من که مشکلی ندارم

¥اما من دارم

بابا اولش منو راضی کردی من دوست دخترش بشم

الا میگی مری می (مری می😂)

ب ت ؛ من الان نمی‌گم اجباری باهم باشین


یکم باهم باشین به هم عادت میکنید و شاید خدتون گفتید ما همو می‌خوایم

م ج ؛ من از الان می‌گما من نوه می‌خوام

ب ج ؛منم اضافه میکنم دوقلو می‌خوام

........

ببخشید اگه کم بود منم بالاخره درس دارم دیگه
دیدگاه ها (۸)

¥اهمممم £خب مادر و پدر عزیزم 😂 ما بریم خونه دیگه ب ت: عه وا ...

ویو روز عروسیرفتم حموم و میکاپ ارتیستا اومدن و منو آرایش کرد...

ادمین داره ویولن مینوازههههه 🎻

از مهمونی خارج شدم و جیمین منو رسوند خونه£خدافظ بیبی ¥به من ...

ویو ا،ت صبح از خواب پاشدم رفتم دست و صورتمو شستم کارای لازم ...

:تهیونگ: اون موضوع رو بسپار به من، من حلش می کنما/ت: خب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط