باز از قافله ی عشق جداییم هنوز

باز از قافله ی عشق جداییم هنوز
آخر از حادثه بی نان و نواییم هنوز

از دل سخت ترین راه گذر میکردیم
تا به مقصد نرسیدیم به پاییم هنوز

قدرت عشق عجیب است، شکستیم ولی
باز از تاب وتبش سر به هواییم هنوز

تا خدا خانه ی پرواز دلت روشن بود
ما که خاموش ترین صحن و سراییم هنوز

مثل یک شاه به حال قدرت میبالی
ما که در خانه ی عشاق گداییم هنوز

اینکه مجنون زده باشیم به لیلایی تان
با پریشانی خود رو به دعاییم هنوز

از دل حنجره ها هر چه صدا بود گذشت
بی دل و بی نفس از هر چه صداییم هنوز

آخر قصه یمان حال خوشی نیست عزیز
ما که از حادثه ی عشق جداییم هنوز
دیدگاه ها (۶)

دلم گرفت، دلم مُرد از هوای شماکجا روم که رها باشم از جفای شم...

زندگی ام ،لنگ قدم های توست ؛پایت را در کفش هایم کن و شانه به...

می تواند که تو را سخت زمینگیر کند درد یک بغض اگر بین گلو گیر...

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا میرفت دلیک نظر روی تو را دید ...

فیک : بین راندها

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط