من دلم می خواهد

من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم 
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
"خانه دوست کجاست؟ "
دیدگاه ها (۱)

از “خوب” به “بد” رفتنبه فاصله لذت پریدن از یک “نهر باریک” اس...

.در روزگاری که همه از "مرغ" حرف می زنند کسی از "خروس" نمیگوی...

ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﺍﮔﺮ :ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮐﺴﯽ ﺑﮑﻨﻢ ...ﺩﻧﯿﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺷﺶ...

من ایستاده امایستاده و ساکن جزیره تنهایی خویشمو مبهوت برهوتی...

افسانه‌ی گل صورتیپارت ششم | آرامش قبل از طوفانویو روستاخانه‌...

این متن بسیار زیبا و احساسی است من که خیلی به دلم نشست مادر...

Beauty and the Beast...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط