در مقابلت زانو میزنم جانانِ من ، قلمم را با یاد تو به رقص

در مقابلت زانو میزنم جانانِ من ، قلمم را با یاد تو به رقص در می‌آورم. هرچقدر مینویسم و مینویسم باز هم واژگان در وصفِ زیبایی چشمانت عاجز می مانند.
تو را چنان نفس میکشم که گویی فردا را برایم ننوشته اند.
تمامِ وجودم را برای وجودت قربانی میکنم.
آیا تمامِ این ها برای عشقِ من کافیست؟!
اگر بگذارم تمام زخم‌هایت را بر تنِ من بی اندازی ، اگر مقابل خورشید و ماه ، مقابل تمامِ الهه‌هانِ باستان .
با هر آنچه هستم و نیستم، تماما اسم تو را فریاد زنم و خواستار زندگی در کنار تو را داشته باشم.
کافیست برای پرستش تمامِ قلبت افسون کننده؟!
جانانِ من، من برای تو ، برای هم نفس شدن با تو روحم را تقدیم کائنات و خدایان میکنم.
قسم به همان باور هایت، زندگی مرا میانِ لبخندانِ تو نوشته اند.
حتی اگر روزی برسد که من در چشمانت ، در هر هوایی که نفس‌هایت در آنجا بوده است نباشم. تو را از دور اما نزدیک در قلبم ستایش میکنم عشقِ پرستیدنی من.
@editor_kim_lalalisa
دیدگاه ها (۲)

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

عاشقانه های شبنم

.✨🌙امشب خواسته هایت را به خدا بسپارخدایا... دعاهای پنهان قلب...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ به اطراف نگاه کردی...

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۱: «قدر...

خنده ی ممنوعه.

در مقابلت زانو میزنم جانانِ من ، قلمم را با یاد تو به رقص در...

مقابلت زانو میزنم جانانِ من ، قلمم را با یاد تو به رقص در می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط