می وزد باران،چرا خود را مرتب کرده ای؟

می وزد باران،چرا خود را مرتب کرده ای؟

زلف را پیچیده ای چون نیش عقرب کرده ای!

 

بر لباست می زنی عطری که دارد بوی خاص

کاج های کوچه را بی دین و مذهب کرده ای!

 

چون اناری در مسیر رود می غلطی قشنگ

آب را از قرمزی هایت لبالب کرده ای

 

باد می خواهد بماند،کرده او اتراق چون

بر سرت گل های سرخی را مرتب کرده ای!

 

از زمانی که به دست باد دادی زلف را

روزهای روشنم را چون دل شب کرده ای!

 

گرچه تاثیری ندارد رفتنم....اما بدان

از طبیبت خواستم....میگفت که تب کرده ای!
دیدگاه ها (۱)

دلم را می سپارم دست باران هرچه بادا بادبه دریاهای تقریبا خرو...

بیا از شانه ام سنگینی ِ این بار را برداربَمی شد رفتنت برگرد ...

از تصادف جان سالم بدر برده بود ...میگفت زندگی خود را مدیون م...

انسانها زود پشیمان میشوندگاه از گفته هایشانگاه از نگفته هایش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط