سلطنت بی رحم
سلطنت بی رحم
پارت ۶۳
آدریانو : نه خیر فقط میخواستم یکی از لباس های شاهزاده را که بپوشه آخه وقتی داشتیم شام میخوردیم روی لباس هایش ریخته شد و بخاطر اینکه کار داریم باید لباسش را عوض کند و برویم جایی
آنائل : باشه همینجا منتظر بمانید من بروم لباس شاهزاده جونکوک را بیاورم
آنائل به سمته اتاق لباس ها رفت
آدریانو
« خواهر عزیزم فلاویا اگه تو زرنگی من از تو زرنگ ترم »
با صدای آنائل از افکارش آمد بیرون
آنائل : عالیجناب آدریانو بگیرید
آدریانو لباس را از آنائل گرفت و سریع از اتاق خارج شد
آنائل : چرا آنقدر با عجله رفت
دوباره به سمته تخت رفت و رو اش نشست
دست اش را گذاشت رویه شکم اش
آنائل : مامانی چرا آنقدر حس بدی دارم چرا فکر میکنم قراره اتفاقی بیافته اوفففف شاهزاده شما کجا هستی
شاهزاده که خیلی م*ست کرده بود و آدریانو اون رو از شونه هایش گرفته بود خیلی آرام و بدو اینکه کسی بفهمه
برد اش اتاق کناری راه رویی قصر رویه تخت انداختنش
کت شاهزاده را کشید و گذاشته کناره تخت شاهزاده بخاطر اینکه خیلی نوشیده بود نمیفهمید
جونکوک : م منو ببر ات اتاقم
آدریانو : فعلا باید اینجا باشی
آدریانو سریع از اون اتاق خارج شد بدو اینکه کسی بفهمه و رفت اتاق خارج شد و رفت اتاقه خود اش ندیمه ای را دید که تویه اتاق اش بود
آدریانو رو به ندیمه کرد
آدریانو : کاری که بهت گفتم را کردین
ندیمه : بله عالیجناب
آدریانو : خیلی خوبه اینو به هیچکس نگویید و به خدمه ها بگید وسایلم را تویه کالسکه بگذارید
ندیمه : چشم
آدریانو
« دارم واسه همه تون اگه اسمه من آدریانو ست نمیزارم به خواسته تون برسید »
آدریانو از اتاق خارج شد و به سمته حیات قصر رفت دید که مادر اش گابریلا پیشه دروازه قصر ایستاده
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
کاترینا با لباس خواب کوتاه سک*سی اش که پوشیده بود با موهای افشون باز اش
و آرایش غلیظی که کرده بود وارده اتاق اش شد
با دیدن کسی که لخ*ت رویه تخت اش خوابیده بود نیشخندی زد
نزدیک تخت شد لباس های شاهزاده را دید که همانجا گذاشته بود همان فرد که رویه تخت بود فقط کمر اش و شانه هایش معلوم بود صورت اش رویه بالشت گذاشته شده بود کاترینا رویه تخت نشست
کاترینا : شاهزاده جونکوک بلاخره به هم رسیدیم من از امشب به بعد ماله شما میشم .......
پارت ۶۳
آدریانو : نه خیر فقط میخواستم یکی از لباس های شاهزاده را که بپوشه آخه وقتی داشتیم شام میخوردیم روی لباس هایش ریخته شد و بخاطر اینکه کار داریم باید لباسش را عوض کند و برویم جایی
آنائل : باشه همینجا منتظر بمانید من بروم لباس شاهزاده جونکوک را بیاورم
آنائل به سمته اتاق لباس ها رفت
آدریانو
« خواهر عزیزم فلاویا اگه تو زرنگی من از تو زرنگ ترم »
با صدای آنائل از افکارش آمد بیرون
آنائل : عالیجناب آدریانو بگیرید
آدریانو لباس را از آنائل گرفت و سریع از اتاق خارج شد
آنائل : چرا آنقدر با عجله رفت
دوباره به سمته تخت رفت و رو اش نشست
دست اش را گذاشت رویه شکم اش
آنائل : مامانی چرا آنقدر حس بدی دارم چرا فکر میکنم قراره اتفاقی بیافته اوفففف شاهزاده شما کجا هستی
شاهزاده که خیلی م*ست کرده بود و آدریانو اون رو از شونه هایش گرفته بود خیلی آرام و بدو اینکه کسی بفهمه
برد اش اتاق کناری راه رویی قصر رویه تخت انداختنش
کت شاهزاده را کشید و گذاشته کناره تخت شاهزاده بخاطر اینکه خیلی نوشیده بود نمیفهمید
جونکوک : م منو ببر ات اتاقم
آدریانو : فعلا باید اینجا باشی
آدریانو سریع از اون اتاق خارج شد بدو اینکه کسی بفهمه و رفت اتاق خارج شد و رفت اتاقه خود اش ندیمه ای را دید که تویه اتاق اش بود
آدریانو رو به ندیمه کرد
آدریانو : کاری که بهت گفتم را کردین
ندیمه : بله عالیجناب
آدریانو : خیلی خوبه اینو به هیچکس نگویید و به خدمه ها بگید وسایلم را تویه کالسکه بگذارید
ندیمه : چشم
آدریانو
« دارم واسه همه تون اگه اسمه من آدریانو ست نمیزارم به خواسته تون برسید »
آدریانو از اتاق خارج شد و به سمته حیات قصر رفت دید که مادر اش گابریلا پیشه دروازه قصر ایستاده
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
کاترینا با لباس خواب کوتاه سک*سی اش که پوشیده بود با موهای افشون باز اش
و آرایش غلیظی که کرده بود وارده اتاق اش شد
با دیدن کسی که لخ*ت رویه تخت اش خوابیده بود نیشخندی زد
نزدیک تخت شد لباس های شاهزاده را دید که همانجا گذاشته بود همان فرد که رویه تخت بود فقط کمر اش و شانه هایش معلوم بود صورت اش رویه بالشت گذاشته شده بود کاترینا رویه تخت نشست
کاترینا : شاهزاده جونکوک بلاخره به هم رسیدیم من از امشب به بعد ماله شما میشم .......
- ۱۰.۵k
- ۲۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط