رفتار من عادیست...
رفتار من عادیست...
اما نمیدانم این روزها از دوستان هر کس مرا می بیند از دور میگوید:
این روزها انگار حال و هوای دیگری داری...
اما من مثل هر روزم با آن نشانیهای ساده...
با همان امضآ...
همان نام وهمان رفتار معمولی...
مثل همیشه ساکت وآرامم...
این روزها تنها حس میکنم گاهی کمی گنگم...
کمی گیجم...
حس میکنم از روزهای پیش قدری بیشتر این روزها را دوست دارم!
از تو چه پنهان با سنگها آواز میخوانم...
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم...
حس می کنم گاهی کمی کمتر...
گاهی شدیدا بیشتر هستم...
حتی اگر می شد بگویم؛این روزها گاهی خدا را هم یک جور دیگر می پرستم..،
دیشب پس ازچند سال فهمیدم ...
که رنگ چشمانم کمی میشیست...
و بر خلاف سالها پیش...
رنگ بنفش و ارغوانی رااز رنگ آبی دوست تر دارم...
دیشب برای اولین بار دیدم که نام کوچکم دیگر؛
چندان بزرگ و هیبت آور نیست...
این روزها دیگر...
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم...
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک؛
یک روز کامل جشن می گیرم...
گاهی صدبار در یک روز می میرم...
حتی یک غنچه مریم هم برای مردنم کافیست...
گاهی نگاهم در تمام روزبا عابران ناشناس شهر ،پ
احساس گنگ آشنایی می کند...
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را ،
آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند...
اماغیر ازهمین حس ها که گفتم؛
غیر از این رفتار معمولی...
غیر از این حال و هوای ساده و عادی..
.حال و هوای دیگری در دل ندارم...!
رفتار من عادیست...!
اما نمیدانم این روزها از دوستان هر کس مرا می بیند از دور میگوید:
این روزها انگار حال و هوای دیگری داری...
اما من مثل هر روزم با آن نشانیهای ساده...
با همان امضآ...
همان نام وهمان رفتار معمولی...
مثل همیشه ساکت وآرامم...
این روزها تنها حس میکنم گاهی کمی گنگم...
کمی گیجم...
حس میکنم از روزهای پیش قدری بیشتر این روزها را دوست دارم!
از تو چه پنهان با سنگها آواز میخوانم...
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم...
حس می کنم گاهی کمی کمتر...
گاهی شدیدا بیشتر هستم...
حتی اگر می شد بگویم؛این روزها گاهی خدا را هم یک جور دیگر می پرستم..،
دیشب پس ازچند سال فهمیدم ...
که رنگ چشمانم کمی میشیست...
و بر خلاف سالها پیش...
رنگ بنفش و ارغوانی رااز رنگ آبی دوست تر دارم...
دیشب برای اولین بار دیدم که نام کوچکم دیگر؛
چندان بزرگ و هیبت آور نیست...
این روزها دیگر...
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم...
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک؛
یک روز کامل جشن می گیرم...
گاهی صدبار در یک روز می میرم...
حتی یک غنچه مریم هم برای مردنم کافیست...
گاهی نگاهم در تمام روزبا عابران ناشناس شهر ،پ
احساس گنگ آشنایی می کند...
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را ،
آهنگ یک موسیقی غمگین هوایی می کند...
اماغیر ازهمین حس ها که گفتم؛
غیر از این رفتار معمولی...
غیر از این حال و هوای ساده و عادی..
.حال و هوای دیگری در دل ندارم...!
رفتار من عادیست...!
- ۶.۹k
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط