آنجا ببـر مـرا که شـرابم نمی‌برد...

آنجا ببـر مـرا که شـرابم نمی‌برد...
دیدگاه ها (۳)

حلول کن به تنـم جـان بده و جـانان باش...

چون در آغوشت گرفتم قالبِ مـن جان گرفت...

نیست جز عشق تمنای دگر مجنون را...

‌جـان‌‌ها زِ خوشـی بی سر و پا رقـص کُنند...

آنچنان در سرمای دی یخ کردم که آفتاب تیر مرا از آنجا رها نمی‌...

قدیمی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط