‏اولين بار كه ميخواستن اتاقمو جدا كنن بابام اومد گفت

‏اولين بار كه ميخواستن اتاقمو جدا كنن بابام اومد گفت
از هیچی
نترس،ازتنهایی،تاریکی،جن،روح،
پیرزن موقرمزی که تو کمده...نترسیا! آفرین..
بعدم رفت :|😶🤭
دیدگاه ها (۵)

خانم ها خسته نباشید خدا قوت 😍😍👐👐

ترجمش با خودتون☺️سُئل عن لون عينيها قال :" لا أدري ؛ في كلّ ...

ترجمش با خودم 😉انـَت عـيدي يا حـبيبي و فـَرحه الـعـيد بـوجود...

انگار دردام رفته بود خوابم برد ولی وقتی از خواب بیدار شدم تو...

the hardeat way 4

آغوش آنها ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط